ناامیدی

میگن میخندن و جوری وانمود میکنن که اتفاقی نیفتاده و همچی درست میشه...ولی من مثل اونا نمی تونم نقش بازی کنم و نقاب بزارم رو صورتم...حس میکنم به ته خط رسیدیم...

احتمالات

وقتی سوار ماشینش میشدم، همش میگفتم: درست داریم میریم؟ مطمئنی از اینوره؟ یه وقت اشتباه نرفته باشی؟ دفعه دوم به این سوالات بسنده نکردم و رفتم سر اصل مطلب😂پرسیدم نکنه یه وقت منو بدزدی؟😂اولش ادای منو در اورد و گفت: وای خدای من(گیر داده بود به این تیکه کلامم😂) بعدش گفت قصدشو که نداشتم ولی الان که با این صدات گفتی قصدشو پیدا کردم😂اونقدری بهش اعتماد داشتم که بدونم اینکارو نمیکنه ولی باز احتمالات رو در نظر می گرفتم😂

+نسب به روزای اول، برام کمرنگ تر شده، ولی همچنان گاهی خاطرات به یادم میاد و کمی احساس دلتنگی میکنم ولی بعدش منطقی فکر میکنم تا اون حس دلتنگی بره...

(:

آنکه چشمانت را در حالی ‌که غمگین بودند رها کرد و رفت، آیا شایستگی دارد که منتظر بازگشتش باشی؟

تنهایی

از همین تریبون اعلام میکنم که دلم نمیخواد وارد رابطه شم و تنهایی رو ترجیح میدم(: پس ممنون میشم پیشنهاد دوستی ندین، واقعا حس بدی می گیرم کسی که حتی منو ندیده پیشنهاد میده...تمایلی به اشنایی ندارم ولی اگه قرار باشه باز با کسی آشنا بشم ترجیحم اینه تو زندگی واقعی باشه نه مجازی...‌

اطلاعات عمومی

داشتم با داداشم از هر دری حرف میزدم که بحث رسید به مواد. گفتم راستی تو بیمارستان یکی از بیمارا میگفت ماشروم مصرف میکرد. تو می دونی چیه؟ گفت: آره یه نوع قارچه. گفتم: درسته ولی تو از کجا می دونی؟ اصلا واسه چی باید اینا رو بدونی؟🤨 گفت: برای بالا بردن اطلاعات عمومیم(: اصلا خودت از کجا می دونی؟ نکنه مصرف میکنی؟/: گفتم: من اصلا نمی دونستم چی هست، وقتی استاد و بچه ها داشتن ازش حرف میزدن، اولش فکر کردم منظورشون همون مشروبه(: بعد رفتم سرچ کردم و فهمیدم یه نوع قارچ توهم زاست. بعد یادم اومد تو سریال هفت همچین چیزی دیدم‌. یه اکیپ دختر پسر میرن تو جنگل و قارچ جمع میکنن تا کبابش کنن. نگو اینا قارچ طبیعی نبوده و بعد مصرف همشون میرن فضا((:

💕🌱

بگو دوسم داری یا نه(:

[کلیپ]

فروپاشی روانی

زندگیم شده مثل سریالای ترکی

پر از هیجان، چالش و بحران...

کاش خدا یه کاری کنه...‌

ممد

امروز رفتیم بخشی که مربوط به کودک و نوجوان بود. روحیه نوجوونا خیلی بهتر از بزرگسالا بود. اول رفتیم پیش دخترا. تقریبا ۱۷/۱۸ سالشون بود‌. خیلی هم خوشگل بودن و به خودشون رسیده بودن. هی شوخی میکردن و میخندیدن، بعد یکیشون میگفت بابا اینارو نگید، الان فکر میکنن ما دیوونه هستیم😂 اون یکی گفت: خب مگه نیستیم؟ وگرنه چرا باید اینجا بستری باشیم؟😂 بعد قضیه ممد رو گفتن. حالا ممد کی بود؟ پسری که تو همون بیمارستان بستری بود. یه دختری که موهاشو چتری زده بود و معلوم بود شوخ طبع ترین عضو گروهه. به دختری که موهای بلوندی داشت اشاره کرد و گفت نمی دونید ما چه بساطی داریم از دست این، میره پشت شیشه و هی داد میزنه ممددددد😂انقدر بامزه تعریف میکردن که ما کلا در حال خندیدن بودیم(: خلاصه ما عزم رفتن کردیم که گفتن اونور رفتیم سلامشون رو به ممد برسونیم😂مشخصات پسره هم بهمون دادن. داشتیم میرفتیم که یکی از دخترا گفت، پسری که موهات فرفریه خیلی خوشگلی. بله مثل اینکه رو یکی از همکلاسیام کراش زده بودن😂رفتیم بخش پسرا. ماشاالله روحیه اونام خیلی خوب بود و مدام در حال بگو بخند بودن^^ ممدو پیدا کردیم😂چهره زیبایی داشت، چشماش درشت بود و مژه هاش فر بود. حق داشت دختره روش کراش بزنه😂ممد داشت تعریف میکرد که اینجا با یه دختری آشنا شده و قصد ازدواج داره. همکلاسیم که داشت باهاش مصاحبه میکرد، گفت اتفاقا الان دیدیمش و بهت سلامم رسوند(: میگفت از چشمای اون دختر خوشش اومده چون سگ داره و سگش هم پاچش رو گرفته و ول نمیکنه😂خیلی این بخشو دوست داشتم(: همشون خیلی دوست داشتنی بودن(:♥️

اینو برای پیجم گرفته بودم، خواستین شما هم ببینید(:کلیپ

دندون پزشکی

رفتم دندون پزشکی، دیدن آمپول و اون چیز میزایی که دست دکتر بود باعث میشد قالب تهی کنم. فلذا چشمامو بستم. دکتره مدام حالمو می پرسید، شاید فکر میکرد غش کردم😂بی حسی یه بار زد، ولی درد رو حس میکردم. چندبار دیگه هم بی حسم کرد. بعدش برام یه آمپول نوشت. رفتیم درمانگاه برای زدن آمپول. با دیدن اون فضا شاخ و برگام ریخت و به مامانم گفتم بریم، دکتره خیلی تاکید نداشت رو آمپول(: اما خب ره به جایی نبردم. امیدوارم بود رو دست بزنه، ولی گفت برم رو تخت دراز بکشم/: همینطور که داشتم تو دلم فاتحه ام رو می خوندم، پرستار گفت تموم شد. نمی دونم دست پرستاره سبک بود یا بی حسی دندون، جاهای دیگه ام بی حس میکنه😂

موزیک

قبولش کردم

دیگه مال من نیستی

تمومت کردم