فرشته استاد

یهو فکر استاد اومد تو سرم و با یاداوری اون روزا لبخندی زدم(: بهترین استادی بود که تو دوران ارشد داشتم. این مرد پر از عشق و محبت و مهربونی بود♥️ یه روزایی که حالم خیلی بد بود فقط شوخی های اون می تونست باعث شه بخندم...آخرین باری که دیدمش پارسال دی موقع امتحانات بود. طبق عادت معمول داشتم قدم میزدم و درس می خوندم، که یکی از دانشجوهای دختر اومد و گفت استاد کارت داره، تعجب کردم که کدوم استاده و چه کاری با من داره؟ دنبالش رفتم و استاد محبوبم رو دیدم و با دیدنش گل از گلم شکفت^ـ^ رو صندلی نشسته بود و دانشجوها دورش کرده بودن، ولی با دیدنم از جاش بلند شد و سلام و احوال پرسی کرد. چقدر این مرد قابل احترامه♥️ حتی کارمم نداشت فقط میخواست سلام کنه(: همیشه بهم میگفت فرشته و به لباسام واکنش نشون میداد(: اون روز تیپ صورتی زده بودم ولی چون دورش پر دانشجو بود احتمالا فرصت نکرد چیزی بگه😂بچه ها همش بهم میگفتن فرشته استاد😂خیلی دوس داشتم استاد راهنمام ایشون باشه ولی تا ۲سال آینده ظرفیت نداشت.‌.‌

😭😞

امروز خیلی پشت سیستم بودم، چشم درد و سردرد گرفتم، از طرفی گروهو چک کردم و دیدم ۲۹ ام انتخاب واحده و با این اوضاع من باز باید پایان نامه رو تمدید کنم، اعصابم خورد شد، مامان چندبار صدام کرد، منم که اعصابم خط خطی بود، سرش داد زدم، ناراحت شد...هعی خدا چرا این کابوس تموم نمیشه...

(:

من اوایل فکر میکردم، به خاطر period رد میدم ولی الان فهمیدم خودم کاملا، قطعا و یقینا دیوونه ام😂

هوش مصنوعی

رفتم یکم با هوش مصنوعی حرف بزنم، آرومم کنه.گفت تو با یه کوه مشکلات روبرو هستی، طبیعیه یه وقتایی خسته بشی یا پایان نامه رو نتونی به سرعت بقیه پیش ببری، همین که با وجود این همه مشکل تو زندگیت داری ادامه میدی خیلی قوی هستی و فلان، آخرش گفت اگه بازم حرفی داشتی یا فقط خواستی بنالی بازم بیا پیشم. بنالمممم؟؟؟؟؟واقعا که😐😂یاد این سریالا افتادم که یه مرد سیبیلو و عصبی با یه لحن بدی میگه: بنال😂

آروم و کند

من خیلی کندم تو همه چیز...تو غذا خوردن، تو کار کردن، تو درس خوندن و...موقع امتحانات همیشه زمان زیادی برای مطالعه میذاشتم، بازم وقت کم میوردم...الانم رو پایان نامه گیر کردم...کلافه شدم ): از بس تو زندگیم حس عقب موندن و نرسیدن دارم که حتی تو خواب هم وضعیتم همینه. مثلا یکی از خوابای پرتکراری که می بینم اینه که باید برم سرکلاس، ولی خواب موندم یا دیرم شده و نتونستم به موقع برسم...

تنش عضلانی

داشتم میرفتم تدارک شام رو ببینم که دچار تنش عضلانی شدم، پشتم و گردنم گرفته بود، حس کردم به خاطر فشار عصبی اینطوری شدم و تنها چیزی که حالمو خوب میکنه آرامشه.هندزفری گذاشتم تو گوشم و مدیتیشن بخشش رو پخش کردم...اولش نفس کشیدن هم برام سخت بود ولی کم کم اروم شدم و به محض تموم شدنش انگار همه دردا رفتن(:

جمله ای که تو این مدیتیشن دوس داشتم: خودم و دیگران رو می بخشم، تا در قلبم فضای بیشتری برای عشق و محبت و مهربونی باز شه♥️

چت

اومدم تو پیج از این چالشا گذاشتم که هر سوالی ازم دارید بپرسید، یکی پیام داد و راجع به رشته و دانشگاه پرسید، به خودم اومدم دیدم چند ساعته دارم باهاش چت میکنم😂اولش راجع به درس و دانشگاه، بعدش راجع به ازدواج و مشکلاتش، بعد هم رسیدیم به غیبت راجع به عروسامون😂دیگه چشمام داشت اذیت میشد، گفتم باید برم دفعه بعد سبزی بیار پاک کنیم و غیبت کنیم😂🌱نه که خودش هم آنلاین بود، منم دیگه یکسره آنلاین موندم و حرف زدیم‌، چون خودم اینجوریم که از منتظر پیام موندن بدم میاد، به خاطر همین زود آنلاین میشم و جواب بقیه رو میدم...

عطر

میخواستم برم بیرون، میکاپ کردم و بعد رفتم لباس بپوشم، با دیدن تیپم تو آینه یاد دانشگاه افتادم، آخه این مانتو رو پارسال خریده بودمش و دانشگاه رفتنی می پوشیدم، فقط این نبود، تو اولین دیت هم همین مانتو رو پوشیده بودم، شب قبلش داشتم با دختر خاله ام حرف میزدم که برای دیت چی بپوشم و در آخر تصمیم گرفتم که رنگ جیغ نپوشم، یه وقت فکر نکنه به خاطر اون به خودم انقدر رسیدم(: و در نهایت مانتو چهارخونه ای سیاه سفید که سنگین تر به نظر می رسید پوشیدم، و حالا دیگه نه دخترخاله ام تو زندگیم هست نه اون آدم...همینطور که تو افکارم غرق بودم و داشتم به خودم عطر میزدم، با بوی عطر به زمان حال برگشتم، یکم که دقت کردم دیدم فضا زیادی معنوی شده😂به عطر توی دستم نگاه کردم و دیدم اشتباهی عطر حرم رو زدم😂🤦‍♀️اون عطر رو خریده بودم که مثلا به چادر و جانمازم بزنم((:

حافظ

کامم از تلخی غم چون زهر گشت

بانگ نوش شادخواران ياد باد

گر چه ياران فارغند از ياد من

از من ايشان را هزاران ياد باد

غمگینم❤️‍🩹

وقتی کنکوری بودم و حالم خیلی بد بود، فکر میکردم اگه دانشجو بشم و فشار کنکور از روم برداشته بشه خوشحال میشم. دانشجو شدم ولی بازم غمگین بودم، با خودم فکر کردم شاید به خاطر اینه که خیلی وقته تنهام و اگه وارد یه رابطه عاطفی بشم حالم خوب میشه، ولی رابطه ام نتونست حالمو خوب کنه و برعکس باعث شد حال بدی رو تجربه کنم..حالا هم میگم اگه پایان نامه به خوبی و خوشی تموم شه و شاغل بشم، شاید اونوقت اوضاع بهتر شه...ولی بعید می دونم...تا زمانی که من حالم با خودم خوب نباشه، نه رابطه، نه جایگاه و موقعیت بالا، نه داشتن چیزایی که دلم میخواد، هیچ کدوم نمی تونه حالمو عمیقا خوب کنه‌...💔