وقتی سوار ماشینش میشدم، همش میگفتم: درست داریم میریم؟ مطمئنی از اینوره؟ یه وقت اشتباه نرفته باشی؟ دفعه دوم به این سوالات بسنده نکردم و رفتم سر اصل مطلب😂پرسیدم نکنه یه وقت منو بدزدی؟😂اولش ادای منو در اورد و گفت: وای خدای من(گیر داده بود به این تیکه کلامم😂) بعدش گفت قصدشو که نداشتم ولی الان که با این صدات گفتی قصدشو پیدا کردم😂اونقدری بهش اعتماد داشتم که بدونم اینکارو نمیکنه ولی باز احتمالات رو در نظر می گرفتم😂

+نسب به روزای اول، برام کمرنگ تر شده، ولی همچنان گاهی خاطرات به یادم میاد و کمی احساس دلتنگی میکنم ولی بعدش منطقی فکر میکنم تا اون حس دلتنگی بره...