امروز رفتیم بخشی که مربوط به کودک و نوجوان بود. روحیه نوجوونا خیلی بهتر از بزرگسالا بود. اول رفتیم پیش دخترا. تقریبا ۱۷/۱۸ سالشون بود‌. خیلی هم خوشگل بودن و به خودشون رسیده بودن. هی شوخی میکردن و میخندیدن، بعد یکیشون میگفت بابا اینارو نگید، الان فکر میکنن ما دیوونه هستیم😂 اون یکی گفت: خب مگه نیستیم؟ وگرنه چرا باید اینجا بستری باشیم؟😂 بعد قضیه ممد رو گفتن. حالا ممد کی بود؟ پسری که تو همون بیمارستان بستری بود. یه دختری که موهاشو چتری زده بود و معلوم بود شوخ طبع ترین عضو گروهه. به دختری که موهای بلوندی داشت اشاره کرد و گفت نمی دونید ما چه بساطی داریم از دست این، میره پشت شیشه و هی داد میزنه ممددددد😂انقدر بامزه تعریف میکردن که ما کلا در حال خندیدن بودیم(: خلاصه ما عزم رفتن کردیم که گفتن اونور رفتیم سلامشون رو به ممد برسونیم😂مشخصات پسره هم بهمون دادن. داشتیم میرفتیم که یکی از دخترا گفت، پسری که موهات فرفریه خیلی خوشگلی. بله مثل اینکه رو یکی از همکلاسیام کراش زده بودن😂رفتیم بخش پسرا. ماشاالله روحیه اونام خیلی خوب بود و مدام در حال بگو بخند بودن^^ ممدو پیدا کردیم😂چهره زیبایی داشت، چشماش درشت بود و مژه هاش فر بود. حق داشت دختره روش کراش بزنه😂ممد داشت تعریف میکرد که اینجا با یه دختری آشنا شده و قصد ازدواج داره. همکلاسیم که داشت باهاش مصاحبه میکرد، گفت اتفاقا الان دیدیمش و بهت سلامم رسوند(: میگفت از چشمای اون دختر خوشش اومده چون سگ داره و سگش هم پاچش رو گرفته و ول نمیکنه😂خیلی این بخشو دوست داشتم(: همشون خیلی دوست داشتنی بودن(:♥️

اینو برای پیجم گرفته بودم، خواستین شما هم ببینید(:کلیپ