سیر و سرکه
برای یه مشکل پوستی، سیر و سرکه گذاشتم رو اون ناحیه پوستم. الان طوری بوی سیر و سرکه گرفتم که حس میکنم خودمو ترشی گذاشتم(: دو سه روزی میخوام انجام بدم تا ببینم نتیجه می گیرم یا نه...
برای یه مشکل پوستی، سیر و سرکه گذاشتم رو اون ناحیه پوستم. الان طوری بوی سیر و سرکه گرفتم که حس میکنم خودمو ترشی گذاشتم(: دو سه روزی میخوام انجام بدم تا ببینم نتیجه می گیرم یا نه...
یه هفته ای که رفتم مشهد، به پسره پیام ندادم، گفتم حتما داره اصلاح میکنه دیگه. بعد یه هفته پیام دادم. گفت چند روز دیگه پیام یادآوری بفرست برام. چند روز دیگه پیام دادم، دیدم ۳/۴ روز شده و سین نزده😐انقدر پیام دادم تا بلاخره سین زد و گفت منتظر باشید در اولین فرصت اصلاح میکنم. و هنوزم ازش خبری نیست....کاسه صبرم دیگه داره لبریز میشه. این کار دیگه خیلی داره برام طولانی و خسته کننده میشه. ولی چاره چیه باز صبر میکنم. فقط امیدوارم اندفعه درست تحویل بده و استاد هم تایید کنه. چون واقعا به سختی راضی شد که اصلاح کنه، اگه بازم استاد تایید نکنه دیگه بدون هزینه کاری نمیکنه برام....
بوی سوختگی می اومد، داشتم میگشتم ببینم از کجاست که نگام افتاد به بیرون...تو حیاط مجتمع، ماشین یکی از همسایه ها آتیش گرفته بود، زنگ زدن به آتش نشانی. ولی خودشون هم بیکار نموندن، با کپسول آتش نشانی و آب سعی کردن خاموشش کنن. چون فقط قسمت جلوی ماشین بود، بلاخره موفق شدن، نیم ساعت بعدش که دیگه آتیش کاملا خاموش شد، آتش نشانا با دوتا ماشین رسیدن، وقتی دیدن دیگه خبری نیست رفتن(: ولی برام عجیب بود وقتی آتش نشانی نزدیک خونمونه، چرا انقدر طول میکشه تا بیان...
دیشب که قبل خواب داشتم با خدا حرف میزدم، احساسی شدم و اشکام جاری شد. یاده یه کلیپ قشنگ کارتونی افتادم. که دختره داره گریه میکنه، بعد پتو و بالشش با هم حرف میزنن. پتو به بالش میگه تو اشکاشو پاک کن، منم بغلش میکنم(: خلاصه به سختی خوابم برد، صبح صدای اذان رو شنیدم، برام عجیب بود که انقدر صدای اذان بلند به گوشم میرسه. می خواستم بلند شم برم نماز بخونم، ولی خوابیدم(: دوباره ظهر صدای اذان شنیدم، رفتم وضو گرفتم، جانماز پهن کردم، اومدم چادر بزارم سرم که یادم اومد عههه من که نمی تونم نماز بخونم(((:
خسته ام، درمونده ام، خیلی احساس تنهایی میکنم...
میخوام بزنم زیر همچی و بگم من دیگه نیستم...
ولی یکم بعدش خودمو در آغوش می گیرم و میگم هر کسی هم که بره، من کنارت هستم، تنهات نمیزارم، می دونم شرایط سختی رو تحمل کردی و داری تحمل میکنی، ولی میگذره، درست میشه، روزای قشنگ از راه میرسن، دووم بیار🫂🌱
اون روز که بهم ریخته بودم برای این بود که مامان شروع کرده بود به زخم زبون زدن و مقایسه کردن من با بقیه. میگفت: فلانی رو دیدی چقدر تلاش کرد و بلاخره تونست یه شغل خوب پیدا کنه. می دونی چرا؟ چون اون تحت فشار بود، به خاطر همین به هر دری زد و تسلیم نشد و یه شغل با درآمد بالا پیدا کرد. ولی تو چی؟ چون تو آرامشی و تحت فشار نیستی، عین خیالت نیست، هنوز حتی نتونستی پایان نامت رو کامل کنی بعد این همه مدت. یه جای خوب برای کارورزی هم پیدا شد ولی پیگیرش نشدی، چرا؟ چون خودتو می گیری و فکر میکنی اگه پیگیرش باشی غرورت از بین میره...
ولی اینطوری که میگفت نبود. من یه وقتایی واقعا حالم بد میشه که تو کارای پایان نامه ام گره میفته. دنبال کارورزی نرفتم، چون خیالم از پایان نامه راحت نیست، می خوام اول اون به سرانجام برسه. انقدر این مدت استرس کشیدم که فرسوده شدم و یه وقتایی اصلا انرژی ندارم برم سراغش. چند ماه پیش درست همون روزی که اون پسر بهم شماره داد، برای مصاحبه کارورزی رفتم. روانشناسه بهم اوکی داد و گفت به عنوان کارورز قبولم میکنه و حتی یه سری تکلیف هم بهم داد که انجام بدم. قرار بود تماس بگیره تا بگه کی دوباره برم. وقتی دیدم خبری ازش نشد، به اصرار خانواده خودم تماس گرفتم. منشی گفت دکتر فلانی جلسه اس و خبرشو بهم میده. ولی دیگه زنگ نزد. منم گفتم شاید کارورز نمیخوان. هر چقدر بقیه گفتن باز زنگ بزن و خودتو یاداوری کن، زنگ نزدم...
گفت: بوستان لاله قرار بزاریم. گفتم کدوم قسمت تهرانه؟ گفت: دقیق نمی دونم، تا حالا نرفتم. گفتم: خودتم تا حالا نرفتی بعد پیشنهاد میدی بریم؟(: گفت: میخوام اولین بار با تو تجربه اش کنم(: قرار بود این هفته بریم ولی ترجیح دادم بمونم خونه و استراحت کنم، شاید هفته بعد برم...
می خواستم یه آهنگی رو دانلود کنم که تو لیست اهنگا چشمم خورد به آهنگ جدید هوروش بند. بعدش یه صحنه ای اومد جلو چشمم، تو ماشین داشتیم راجع به اهنگا حرف میزدیم. گفت: هوروش گوش میدی؟ گفتم: هوروش بند؟ آره ولی فقط بعضی از آهنگاشو. بعد یکی از اهنگاشو برام خوند. البته آخرشو اشتباه خوند(: یکی از خواننده های مورد علاقه اش بود. اولش قصد دانلود کردن آهنگ رو نداشتم، فقط چون اون شخص رو برام یادآوری میکنه. ولی وقتی یکم گوش دادم، خوشم اومد و دانلود کردم...
+تیکه مورد علاقه ام(برای اولین بار، انقدر عاشقم، ای غریبه تو آشنای من باش...)
+میگفت: اگه شما آدمای دنیای هم باشید، حتی اگه بینتون فاصله هم افتاده باشه، بلاخره یه روزی سر راه هم قرار می گیرید، اگه هم نه، مطمئن باشید یکی بهتر از اون میاد تو زندگیتون...
+قبل از اینکه آدم جدیدی بیاد تو زندگیم، بهتره رو خودم کار کنم، تا دیگه تو رابطه احساس کمبود و کافی نبودن نداشته باشم...
ساعت از ۱۲ شب گذشته بود و مامان هوس تخمه کرد. به بابا گفت بره بگیره. بعد بابا پیژامه پوشیده بود، می خواست بره شلوار بیرونشو بپوشه، مامان گفت: شبه دیگه همینطوری برو. بابا گفت: باشه فقط به خاطر تو😂 مامان در ادامه گفت: شب خواستگاری بی نظیر هم باید همینو بپوشی. بابا گفت: باشه اونم فقط به خاطر تو😐😂 یه نگاه اعتراض گونه بهشون کردم و زدن زیر خنده. خوششون میاد سر به سر من بزارن😐😂
دیدم من واقعا نیاز دارم که گریه کنم، به خاطر همین رفتم سرویس و بی صدا اشک ریختم. متوجه شده ام که اخیرا نه تنها وقتی وضعیتم قرمزه مودم میاد پایین، بلکه از چند روز قبلش هم عصبی و ناراحت میشم. با دونستن این موضوع بهتره که سعی کنم تو این تایم کارایی که حالمو خوب میکنه انجام بده. مثلا امروز پادکست گوش دادم، نقاشی کشیدم، خوراکی مورد علاقه ام رو تو ظرف ریختم و سریال کره ای پلی کردم...