یکی از همکلاسیام با یه پسری آشنا شده بود، معتقد بود خیلی پسر خوبیه و میخواست باهاش ازدواج کنه. خلاصه اینا میرن پیش استادم برای مشاوره قبل از ازدواج. استاد به پسره گفت که همکلاسیم باید تحت درمان قرار بگیره و یه مدت حال بدی رو تجربه میکنه. حاضری تو این تایم کنارش باشی!؟ پسره گفت: نه. اینه که میگن ادما رو باید تو روزای سخت شناخت‌. منم اون روزا حالم خیلی بد بود، از همه طرف داشت بهم فشار می اومد، در حدی که حتی به فکر خودکشی افتاده بودم. ولی اون آدم خوش گذرونی بود. فقط عشق و حال براش مهم بود. نه من براش مهم بودم نه مشکلاتم. وقتی دید وضع روحی خوبی ندارم و رفتارم سرد شده. ترجیح داد نباشه، منم از رفتنش استقبال کردم...هر چند اینطوری فقط یه درد به دردام اضافه شد و نبود اون بیشتر از بقیه مشکلات اذیتم میکرد ولی حاضر نبودم عشق رو گدایی کنم...