کودکِ درونِ خوجملم😀
یکی از دستگاه ها رو تو یکی از کلاسا دزدیدن...اما بعد فهمیدن..فقط یه شیطنت بوده..و اون دستگاه زیره یکی از میزا بود..از اون روز به بعد دره کلاسا رو می بندن و دانشجوها تو راهرو منتظر می مونن تا استاد بیاد درو باز کنه..با اینکه حرص درآر و اعصاب خورد کنه.اما یه حسنشم اینه ک با بچه ها دم در کلاس مشغول صحبت میشیم.حتی کسایی ک قبلا باهاشون حرف نمیزدم...امروزم منتظر بودیم..ک یکی از بچه ها گفت روسریت چقدر قشنگه...البته دومین نفر بود ک امروز اینو می گفت..یکی دیگه از بچه هام حرفشو تایید کرد..گفت خیلی از تیپت خوشم میاد..همیشه ست می کنی..و روسری های روشن میزاری...گفتم ای بابا خجالتم ندین![]()
کلا علاقه زیادی به ست کردن دارم...انقدر ک تو مدرسه هم معروف بودم...مثلا می گفتن اون دختره ک ست می کنه همیشه...درسته ک لباس مدرسه می پوشیدم...اما هد سر و ساق دست و کفشمو ست می کردم و گاهی حتی کیفمو
اصلا وقتایی ک ست نمی کنم احساس می کنم لباسام شنبه یکشنبس....
راستی امروز می خواستم برای کودک درونم لواشک بخرم...اما دانشگاه لواشک درست حسابی نداشت...تو مترو اورده بودن.خواستم بخرم..گفتم شاید بهداشتی نباشه...هنوزم موفق نشدم براش بخرم