دیروز از دانشگاه ک رفتم خونه یکمی با گوشیم ور رفتم،بعدم با داداش کوچیکم پلی استیشن بازی کردم.فوق لیسانسه ها شروع شده بود...اما خیلی خوابم می اومد...مامانم گفت بیا تخمه بخور خوابت بپره...ترجیح دادم بخوابمموقع شام مامانم بیدارم کرد..شام خوردم دوباره رفتم خوابیدمتوی خواب احساس کردم مامانم داره صدام می کنه(در واقع داشتم خواب می دیدم)بیدار شدم..با این فکر ک مامانم داره صدام می کنه بلند شدم...مامانم گفت:چرا بیدار شدی؟دو هزاریم افتاد..فهمیدم داشتم خواب می دیدم...توان ایستادن نداشتم...بدنم خیلی کرخت و کوفته بود...یهو پخش زمین شدم و سرم خورد به کمد..صدای مهیبی ایجاد شد...داداشم تو اتاق بود.مامانم گفت چرا اونطوری شد ببین سالمه؟نمرده باشه؟داداشم تکونم داد .صدام کرد...صداشو می شنیدم ولی هیچ توانی نداشتم ک ج بدم...اونم گفت فکر کنم مرده..تموم کردهخیلی سریع باز خوابم برد...صبح ک پا شدم مامانم گفت سالمی ؟سرت درد نمی کنه؟(یعنی محبت میچکه ازش..وایستاده من صبح بیدار شم ببینه سالمم یا نه)