امروز رفتیم کارگاه، تا کارای هنری بیمارا رو ببینیم. نقاشی، سفالگری، موسیقی و کارای دستی.کاراشون خیلی جالب بود^^ یه سری از آثار فروشی بود.حتی یه توجه کوچیک هم خوشحالشون میکنه(: یکیشون داشت رنگ آمیزی میکرد، گفتم چقدر قشنگه، گفت قابلی نداره(: یکیشون هم تو راهرو تنها نشسته بود، هی نگامون میکرد، دلم خواست باهاش حرف بزنم. رفتم جلو و گفتم شما تو کدوم قسمت مشغولید؟ از صندلی بلند شد و گفت قسمت چوب و منور کاری. ولی الان بسته اس. بعد اسمم رو پرسید. مشخص بود که دوس داره باهام صحبت کنه(: منم ازش یکم سوال پرسیدم، ولی چون استاد گفت از بیمارای این قسمت سوالای تخصصی نپرسیم، سوالای معمولی پرسیدم. از حرف زدن باهاش حس خوبی گرفتم(: دیگه موتورم روشن شده بودم دلم می خواست باز مصاحبه کنم😂ولی دیگه وقت رفتن بود‌. بعد بیمارستان هم تنها رفتم کافه^^ و هم اکنون تو راه خونه ام...