+این روزا به نوشتن نیاز دارم، اینطوری آروم میشم. کامنت های منفی هم ایگنور میکنم و جواب نمیدم! خلاص

+نمی خواستم ادای قوی ها رو در بیارم، به خودم فرصت غصه خوردن دادم، حتی همین الانم...ولی باید در عین اینکه غصه میخورم کم کم خودمو جمع و جور کنم و به درس و دانشگام برسم

+ به داداشم گفتم به نظرت عینک ضد نور خوبه بگیرم؟ گفت من دارم خیلی تاثیر نداره، میخوای برای منو یه مدت بزن، اگه به نظرت خوب بود، تو هم بگیر، منم یکی از عینکاش رو زدم به چشمم ببینم چطوره

+بعد بیمارستان، با همکلاسیم اسنپ گرفتیم که برگردیم، راننده که یه پسر جوون بود سر صحبت رو باز کرد، از تو آینه به چشماش نگاه کردم، به نظر میرسید چیزی مصرف کرده، حالت چشماش طبیعی نبود. نه من و نه همکلاسیم تمایلی نداشتیم که صحبت کنیم، اونم که دید ما خیلی جواب نمیدیم دیگه ساکت شد، بیمارستان رفتن ازمون انرژی می گیره و باعث میشه مودمون بیاد پایین...