تو چت نمی تونستم باهاش ارتباط بگیرم، خیلی تفلون و عصا قورت داده به نظر میرسید، سر همین میخواستم همون دو سه روز اول کات کنم، ولی بهم گفت، اهل مجازی نیس، ادم حضوریه. منم با خودم گفتم یه چند روز دیگه صبر میکنم تا ببینم سر قرار چطوریه، اگه اونجا هم به دلم ننشست، همونجا باهاش کات میکنم. بعد از امتحان، جلوی دانشگاه اومد دنبالم، از ماشین پیاده نشد که درو برام باز کنه/: از این رفتارش خوشم نیومد، انتظار داشتم رمانتیک تر باشه. ولی همین که سوار ماشین شدم و شروع کرد به صحبت، مخم زده شد😂به همین سرعت D: با خنده برگشت سمتم و گفت برات اهنگ مجید رضوی گذاشتم که دوس داشتی(: منم با لبخند ازش تشکر کردم. گفتم کجا میریم؟ گفت نمی دونم فعلا فقط داریم میریم. بهش اعتماد نداشتم، خودم یه کافه پیشنهاد دادم که بریم اونجا. بهش گفتم که دیشب داشتم درس می خوندم و کلا دو ساعت خوابیدم، به خاطر همین الان یکم خوابم میاد، گفت پس الان نباید بریم کافه، بریم یه جا که شما بخوابیD; یه شیطنت ریزی تو حرف زدنش بود. وقتی یکم بیشتر باهاش حرف زدم، فهمیدم دنبال چی هستش. ولی دیت اول یخم باز نشده بود که راجع به اون مسائل باهاش حرف بزنم و بگم ازم انتظاری نداشته باشه، پس صرفا خودمو میزدم به اون راه. یه سری رفتاراش برام خیلی قشنگ بود، مثل اینکه در کافه رو برام باز کرد، یا اینکه وقتی از خیابون رد میشدیم، دستشو با فاصله پشتم گذاشته بود، یه جوری که انگار داشت بهم میگفت من هستم، من مراقبتم. دقیقا بعد دیت اول بود که مجذوبش شدم و همین باعث شد چشممو رو ویژگی های بدش ببندم...