حدود یک ماه که دیگه اون تو زندگیم نیست، ولی یاد و خاطراتش هست. به خاطر کاری که باهام کرد باید ازش متنفر باشم باید ازش بدم بیاد. ولی نمی تونم... دلم نمیخواد حتی بهش فکر کنم، ولی ذهنم مدام درگیره...وقتی برای دوستام تعریف میکردم چجور پسریه، میگفتن چطور همچین پسری رو تحمل میکنی؟ ما جات بودیم همون روزای اول کات میکردیم. اما من صبوری کردم، تا جایی که در توانم بود باهاش سازش کردم، راجع به مشکلات رابطه باهاش حرف میزدم، به امید اینکه رفتارشو درست کنه. ولی اون دنبال چیز دیگه ای بود..همه ابراز علاقه هاش فیک بود و تمام مدت داشت باهام بازی میکرد...هیچ وقت لعن و نفرینش نکردم ولی حس میکنم یه روزی یه جایی تقاص کاری که با من کرده رو پس میده...