جلوی درب دانشگاه با گوشی مشغول بودم تا اسنپ بگیرم، یه لحظه که سرمو بلند کردم، روبرم یه پسری دیدم که بهم زل زده، من این مدل نگاه کردن رو می شناسم(: معمولا کسایی که ازم خوششون میاد اینطوری نگاه میکنن(: سریع جهت نگامو عوض کردم، تمایلی به ارتباط چشمی بیشتر نداشتم، بلاخره یه اسنپ پیدا شد، زده بود تا ۴ دقیقه دیگه میرسه، یکم همونجا قدم زدم و بعد رفتم سر خیابون، یه لحظه که برگشتم، دیدم پسره پشت سرم وایستاده و همچنان داره نگاه میکنه ولی اصلا به روی خودم نیوردم، دیگه مطمئن شده بودم که قصد شماره دادن داره...باز به گوشی نگاه کردم تا یک دقیقه دیگه اسنپ میرسید. با صدای ببخشید خانم، به پشت سرم نگاه کردم...سلام کرد و گفت می تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ گفتم بفرمایید...گفت می تونم بپرسم شما چند سالتونه؟ ( یعنی این شیوه مخ زدنش رو باید تو گینس ثبت کنن، این دیگه چه سوالی بود پرسید😂) گفتم: چرا می خواین بدونید؟ گفت: اگه امکانش هست با هم آشنا بشیم. گفتم: اهل اشنایی نیستم، گفت: قصدم امر خیره. برای اینکه دست به سرش کنم گفتم خب شمارتونو بدین اگه نظرم مثبت بود پیام میدم...اسنپ رسیده بود و داشت تماس میگرفت، جوابشو دادم و گفتم الان میام...گیر داده بود که تک بزن شمارت برام بیفته، ولی نزدم چون تصمیم نگرفته بودم که باهاش اشنا شم یا نه ...بعدش هم سوار شدم و رفتم. و تو مسیر به این فکر میکردم که پیشنهادشو قبول کنم یا نه ...