+یکی از استادام خانمه..میشه گفت تقریبا جوونه شاید ۳۰/۴۰ سال داشته باشه...بعد امروز داشت با یکی از پسرای کلاس حرف میزد..همینطور که داشت حرف میزد یهو دستشو گذاشت رو شونه پسره😂 بعد سریع دستشو برداشت و عذرخواهی کرد، همه زدن زیر خنده😂 پسره هم سرشو انداخت پایین..استاد گفت به هر حال جای بچمه(:

+یه جای کلاس به نظر میرسید سیمای مغز استاد اتصالی کرده😂 به همه گیر میداد، دوتا از بچه ها خواستن از کلاس برن بیرون، دعواشون کرد که چرا وسط کلاس میرید بیرون، یکی از بچه ها داشت حرف میزد، بالحن تندی گفت چرا انقدر بلند صحبت میکنی، تراپیست نباید با صدای خیلی بلند حرف بزنه..یکی خواست ازش سوال بپرسه گفت آروم بگیر چرا انقدر سوال میپرسی‌...بعد هم یکم با عصبانیت حرف زد و در اخر گفت اعتراضی دارید؟ اگه آره بگید..همه برگاشون ریخته بود و سکوت کرده بودن...یهو گفت: من از قصد این رفتارا رو باهاتون کردم و بهتون مشت زدم...می خواستم ببینم کدومتون جنگجو درونتون فعاله..ولی هیچ کدومتون نتونستید اعتراض کنید، نباید اینطوری باشید، جایی که لازمه جنگجو باشید، کاملا محترمانه نظرتونو بیان کنید..مثلا الان باید به من میگفتین چرا دارم همچین برخوردی باهاتون میکنم وقتی لایقش نیستید...حق با استاده، خیلی خوبه اونجایی که لازمه به شیوه کاملا محترمانه از حقمون دفاع کنیم(:

+استاد میگفت ما باید شروع کنیم به تغییر کردن و رشد کردن ..طوری که اول از همه خانوادمون متوجه اون تغییری که کردیم بشن(: