قشنگ بود، نبود؟ (:
استاد داشت یه ماجرایی رو تعریف میکرد و این دومین بار بود..با این حال همچنان ماجرای جالب و خنده داری بود برام😂 همه بچه ها زدن زیر خنده و بعد از چند ثانیه خنده ها قطع شد..من ولی همچنان دلم میخواست بخندم😂 از طرفی چون ماجرای مورد داری بود، اگه همچنان میخندیدم یکم زشت میشد😂 لذا دستمو گذاشتم جلوی دهنم و سعی کردم خندمو مهار کنم..ولی این از چشم تیز بین استاد دور نموند😂 بهم نگاه کرد و گفت: قشنگ بود نبود؟ عجیب بود نبود؟ جدید بود نبود؟😂 دیگه قشنگ زدم زیر خنده😂بعد داشت مطالب رو مرور میکرد..منم به زمین خیره شده بودم ...یهو دقیقا تو همون زاویه ای که داشتم نگاه میکردم، دستشو تکون داد😂👋خندیدم و سعی کردم به جای زمین به استاد خیره بشم(:
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 11:28 توسط بی نظیرِ بی حواس
|