روز دوم دانشگاه بسی دوست داشتنی تر از روز اول بود😂❤چون که با دوتا استاد شوخ طبع آشنا شدم...یکیش که اصلا گوله نمک بود😂من از دور دیدمش فکر کردم از اون استادای جدی هستش..ولی همین که رفتم سر کلاس و دهن باز کرد فهمیدم به شدت نمکه😂تازه وقتی می خندید گونش چال میفتاد و خیلی بامزه میشد😂❤گفت اولین قانون کلاسم اینه که به صورت گرد بشینیم..لذا بلند شدیم و صندلی ها رو جا به جا کردیم...همونطور که داشت یه سری مقدماتی میگفت ..خاطره هم تعریف میکرد(که خب اوناهام به هر حال مربوط به درسمون بود)بعد میگفت: این خاطره یکم بده بزارید نگم😂تازه اشنا شدیم هنوز روم باهاتون باز نشده که ایناها رو بگم🤣🤣ولی گفت🤣🤣یعنی من مونده بودم خجالت بکشم یا بخندم😂البته که گزینه دوم رو انتحاب کردم😂حرفاشون مناسب سنتون نیست به خاطر همین نمی تونم تعریف کنم😂🙊یعنی ما از اول کلاس تا اخرکلاس در حال خندیدن بودیم😁و خیلی بهم انرژی داد، اصلا خستگی از تنم در رفت😁آدمای شوخ طبع مثل یه آهن ربا منو به خودشون جذب میکنن😍اخرای کلاس استاد گفت: خسته شدین؟ بچه ها گفتن نه...گفت می دونم به هر حال من ادم شیرین زبونی هستم دوس دارید بیشتر براتون حرف بزنم😂خیلی هم خودشونو تحویل می گیرن😂به شدت استاد راحتی بود ولی از همین اول گفت که اگه یه وقتی شوخی تو کلاس باهامون کرد منظور خاصی نداره و برامون سوتفاهم نشه^^ راستی بلاخره تلگرام نصب کردم....همین که نصب کردم همه پیام دادن..منتظرم بودن🤪😅بعد یه علیرضا نامی پیام داد و گفت ما همو می شناسیم؟ گفتم نه..گفت اخه شمارتونو سیو داشتم...منم فکر کردم شاید مزاحمه سرد جوابشو دادم...بعد تو ذهنم سرچ کردم ببینم همچین شخصی رو می شناسم؟ اول گفتم شاید از بچه ها وبلاگه..ولی دیدم من بیشتر به دخترا شماره دادم...بعد یهو یادم اومد از همکلاسی های دانشگاه قبلیمه...چونکه حضوری شماره رد و بدل نکرده بودیم..هیچ کدوم یادمون نبود😅با کلی تمرکز یادم اومد..توی دوران کرونا که کلاسا مجازی بود شمارمو سیو کرده بود...ولی خب دیگه بهش نگفتم^^