وقتی اعصاب نداری
سر یه قضیه ای از دست مامان شکار بودم
بعد رفت بازار و از اونجا بهم زنگ زد..منم با لحن طلبکارانه گفتم:بله؟
مثل اینکه فروشنده دستگاه کارتخوان نداشت... مامان گفت من پولو بزنم به حسابش..منم گفتم: نمیزنم به من ربطی نداره
مامان یه خنده مصلحتی کرد و گفت: زشته، صدات رو آیفونه(فکر کنم اگه جلوی دستش بودم به جای خنده، کَلمو می کند😂)منم بعد از اینکه فهمیدم گذاشته رو اسپیکر..صدامو کمی نازک کردم و مثل یه دختر مطیع و حرف گوش کن گفتم شماره رو برام بفرسته
مامان هم برای خالی نبودن عریضه به فروشنده گفته: دختر من یکم وحشی و پاچه گیره🤣
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 20:15 توسط بی نظیرِ بی حواس
|