+دیشب خواب دیدم داشتم عروسی می کردم..لباس عروس پوشیده بودم و منتظر داماد بودم..هنوز نیومده بود‌‌..بعد متوجه شدم داماد، دختر بازه...لذا می خواستم عروسی رو بهم بزنم/= و افسوس میخوردم که کاش زودتر متوجه میشدم تا حداقل کار به مجلس عروسی نمی کشید|= بعدش بیدار شدم..و نشد ببینم چی شکلی مجلس رو بهم میزنم/= جذاب ترین قسمتو از دست دادمD:

+الانم دارم افسوس می خورم که چرا روزم باطل شد و چرا الان باید اون اتفاق میفتاد/= دلم می خواست همچنان روزه بگیرم...البته قضاشو که بعد می گیرم...ولی خب تو ماه رمضون روزه گرفتن یه حال و هوای دیگه ای داره(: حیف شد