🌙🐠
تا صبح داشتم فیلم می دیدم..حوالی پنج صبح رفتم بخوابم...ساعت تقریبا هفت بود که پرنده شروع کرد به آواز خوندن..البته نه یه آواز دلنشین..یه آواز گوش خراش/= رفتم پارچه انداختم روش که ساکت شه..اما فایده نداشت..دیگه کفر هممون رو در اورد...تا می خواستم بخوابم صداش می اومد و گاهی از عصبانیت بلند می گفتم ببند دهنتو خفه شو🙈تا اینکه دیگه آمپر چسبوندم..گفتم الان میام کَلتو می کنم..بلند شدم رفتم سمتش..خواستم بگیرمش ولی هی فرار می کرد..یهو نگام افتاد به جای غذاش...تازه فهمیدم علت این همه جیغ جیغ کردنش چی بود..طفلکیا اصلا دونه نداشتن...تا براشون دونه ریختم....تند تند شروع کردن به خوردن و دیگه ساکت شدن...در واقع با آواز خوندن می خواست بهم بفهمونه که غذا نداره..اونوقت من بهش ناسزا می گفتم..الان که می بینم اونی که باید ناسزا می شنید من بودم نه اون(=
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 20:51 توسط بی نظیرِ بی حواس