رسمشون جالبه (:
هنوزم مسافرتیم...شام غریبان اینجا خیلی جالبه..دیشب اولین بار بود ک می دیدم ...یه سری از مردم روستا جمع میشن و در حالی سینه میزنن به تک تک خونه ها میرن...اعضای اون خونم اگه دوس داشتن پذبرایی می کنن..و یه پولی هم رو علم میزارن...البته اینطوری بود ک مردا میرفتن داخل خونه یکم سینه میزدن..خانما دم در خونه ها می موندن...بعد خونه هر کسی ک می رفتیم اوناهام باهامون همراه میشدن و اینطوری تعدادمون خیلی زیاد شد...یه سریام تو دستشون شمع نگهه می داشتن...خودمم چندبار شمع روشن کردم.اما باد می یومد هی خاموش میشد...در اخرم همه برای شام میرن مسجد...این رسمشون خیلی برام جالب بود😇😊انقدر تو راه شیر و شربت و شیرینی خورده بودم سیر بودم.دیگ شامو نتونستم تو مسجد بخورم.زودتر از بقیه اومدم خونه...داییم گفت گوشیش گم شده..گفت من زنگ بزنم به گوشیش ...منم زنگ زدم..چندبار بوق خورد.ولی صداش در نیومد..گفتم حتما بیرون گم کردی...یهو یه پسری ج داد...گفتم الو سلام...داییم گوشیشو گم کرده(داییم گفت بپرس سعیده؟)گفتم شما سعیدی ؟(اصلا یادم رفت بگم اقا سعید
) گفت بله.گوشیشو تو مغازه جا گذاشته.گفتم میشه گوشیشو نگهه داری بعد میاد ازت می گیره(و باز یادم رفت جمع ببندم😕)گفت باشه.منم تشکر کردم و قطع کردم.
....
هی به مامانم میگم بریم تهران..باید برم دانشگاه یه درسی رو هم نیاز کنم🙁ولی خواهر برادراش هی میگن تا سوم امام بمون😐به هر حال تا یکی دو روز دیگه میریم...