آسمان جُل
رفتیم بازار...یه سری لیوان دیدم..خواستم بخرم..دیدم تصویر روشون منکراتیه😂(دختر و پسر در حال بوسیدن هم💏😂)لذا گشتم تا یه دونه غیرمنشوری پیدا کردم😌😂چقدر من دختر خوبیم😎(بعدا عکسشو میزارم و از لیوانم رونمایی می کنم😂💛)بعد رفتیم یه جا تا ظرف بخریم..مامان هی از فروشنده می پرسید جنسش خوبه؟رنگش نمیره؟ فروشنده گفت: فکر کنم بیچاره شوهرت از دستت پیر شده😂داداش کوچیکم گفت: نه از دستش کچل شده، موهاش ریخته😂بعد فروشندهه از من پرسید مدرسه میرم یا نه😐😅قبل از اینکه من دهن باز کنم..مامان گفت: لیسانسشو گرفته الان داره برای فوق می خونه(بعد که از اونجا رفتیم..بهش گفتم: باید فقط بگی لیسانسمو گرفتم..چرا میگی دارم برای فوق می خونم؟اینطوری بقیه فکر میکنن من دانشجوی فوق لیسانسم..دیگه نمی دونن که من یه پشت کنکوری فلک زده ی آسمان جُل هستم😂😂)خلاصه یکم دیگه گل گفتیم و شنفتیم😅فروشندهه گفت: انقدر ذوق می کنم مشتری های شوخ و خوش خنده ای مثل شما می بینم😍🤩(دقت کنید با من بود..حالا درسته جمع بست..ولی معلوم بود از من بیشتر خوشش اومده😌😂)بعدم به خاطر گل روی من گفت ده تومن تخفیف میده😁بعد به داداش کوچیکم نگاه کرد و با کمی مکث گفت ده تومنم برای توD: داشتیم می اومدیم خونه..مامان میگه بیا این قارچ ها رو تو بیار یه پسری ببینه تو رو فکر کنه تو زن زندگی هستی بیاد بگیرت😐🤣🤣می خواد اینطوری منو فریب بده کیسه های خریدشو بیارم🤣🤣