از این بدتر نمیشه

دوتا دندون جلوییم ریزش پیدا کرده..خیلی کم بود..اما الان ک تو اینه نگاه کردم.یه تیکه دیگه ام ریخت..خیلی ضایع شده

.....

امشب برای اصفهان  بلیط داریم

اصلا حاضر نیستم با این اوضاع بخوام از خودم عکس بگیرم اونجا.

دلم می خواد زار زار گریه کنم

.....

امروز از ساعت ۳ رفتیم بیرون...و باز ۱۱ برگشتیم...خیلی خستم خیلی...دیگه پا و کمر برام نمونده...داشتیم شام می خوردیم.اومدم پا شم برم دستمو بشورم..همین ک پا شدم کمرم گرفت..دیگه نمی تونستم صاف وایسم.همینطور دولا دولا رفتم/: الان خوب شده...وقتی داشتیم برمی گشتیم تاکسی گرفنیم..یه پسری ک میشه گفت یکمی شیرین عقل بودم.اومد جلو نشست.پول نداشت یا نمی خواست بده نمی دونم..می خواست از میدان شکر شکن تا پل خواجو بره.راننده بش گفت عه اینجا دارن شربت میدن برو دوتا بگیر بیا بخوریم.گفت منتظرم می مونی؟گفت اره؟گفت نری ها.گفت باشه.گفت پس وسایلم اینجا بمونه.من برم بگیرم بیام.همین ک پیاده شد.راننده وسایلشو داد بغلشو..گازشو گرفتو رفت /: )= دلم براش سوخت..بنده خدا )=

یه سریا از زنا و دخترا واقعا لباسای افتضاحی می پوشن...مانتو ک جلو باز می پوشن.شلوارو اولا تا ساق پا می بردن بالا.الان یک سوم پاشونو میارن بیرون...شال و روسریاشونم ک همش رو گردنشون افتاده...اینا به کنااااار...لباس جذب و تنگشون واقعا ضایع و زنندس.همه ی اندامشون به خوبی معلوم میشه...نمیگم فقط اصفهان اینجوریه نه...همه جا الان اینطوری شده..خانواده ها ک جلوی دخترشونو نمی گیرن..فکر می کنم فقط دولت می تونه ایناها رو به راه راست هدایت کنه..ک اونم اقدامی تو این زمینه نمی کنه‌..فقط یه بار یادمه بابام گفت طرفای محل کارشون یه زنی اومده با لباسای فوق العاده افتضاح..مامورای گشت دیدنش.گفتن حجابشو رعایت کنه..زنه هم شروع کرد به بد و بیراه گفتن..اوناهم تا می خورد زدنش و انداختن تو ماشین بردنش /:

......

بین راه همش رومینگ می داد.منم تصمیم گرفتم یکم مطالعه کنم.مجله رو برداشتم و چند صفحشو خوندم.جالب بود.بیشتر راجب روانشناسی بود.بدین گونه ک اول یه داستانی رو تعریف می کرد و بعد تحلیل روانشناسیشو می گفت.یه جمله جالب از مهاتما گاندی هم خوشم اومد .نوشته بود(ما نیامده ایم ک جهان را تغییر بدهیم.بلکه ما آمده ایم آن تغییری باشیم ک فکر می کنیم جهان نیاز دارد)دیگه داشتیم می رسیدیم‌.خونه ها مشخص بود..هر چند کیلومترم بین خونه ها یه چیزی مثل قلعه بود(مثل رخ تو شطرنج)♜این شکلی👉مامانم گفت ایناها چین!؟داداشم گفت حتما مسجدنگفتم اون کجاش مسجده..شاید تانکره ابشونهگفت نه شاید مکتب خونشونهشایدم برج مراقبتشونه به جای بحث کردن باهاش تصمیم گرفتم یکم چشمامو رو هم بزارم.خیلی خوابم می اومد.دیشب ساعت ۲ خوابیدم.۶ و نیمم بیدار شدم..اونم چه خوابیدنی..تکونای قطار و صدای برخورد قطار رو ریل اصلا نمیزاشت بخوابم...انگار داشتم یه زلزله ۵ ریشتری رو حس می کردم.چند دقیقه بعد رسیدیم.وقتی پامو از قطار گذاشتم بیرون اولین چیزی ک حس کردم گرمای شهر اصفهان بود.تاکسی گرفتیم و اومدیم هتل(ک قبلا رزرو کرده بودیم)عجیب بود.ساعت ۹ بود.با این حال اکثر مغازه ها بسته بود.یا شاید بهتره بگم همشون ...یکم استراحت می کنیم و بعد میریم بیرون...از بی خوابی سردرد گرفتم...ولی ترجیح میدم همون شب بخوابم

.....

بعدا نوشت :دیروز صبر کردیم تا اذان بزنه.نماز خوندیم و ساعت ۲ از هتل زدیم بریم...و ۱۱ برگشتیم....دیگه داشتم از خستگی می مردم.برای منی ک از یه بازار رفتن دو سه ساعته هم پا درد و کمردرد می گیرم..این همه گشت و گذار خیلی سخت بود..اول رفتیم زاینده رود.اونجا قایق سوار شدیم(از این قایقا ک شبیه قوهه)رکاب زدنش کلی انرژی ازم گرفت..بعد رفتیم پل سی و سه پل و همونجا نشستیم.یه سریا پایین داشتن شنا می کردن😊پل خواجو هم رفتیم بعدم میدان نقش جهان و کاخ عالی قاپو(کاخ عالی قاپو خیلی پله داشت.امان از روزگارم در اومد)بازارم رفتیم.مامانم وقتی داشت از کسی ادرس می پرسید.یا با فروشنده ها حرف میزد.به زبان اصفهانی حرف می زدن..خیلی برامممم جالب بود انقدر لهجشون قشنگ بود😍😍😍😍(قبلا تو فیلما دیده بودم.ولی اونقدرا برام جالب نبود)مامانم از یه پیرمردی ادرس پرسید.اونم راهنماییمون کرد.بعدم گفت بیاید بریم خونه.دختر،زنم،عروسم هستن..تعارف نمی کنم واقعا میگم.من ساکن اصفهان هستم اما اصفهانی نیستم(اخی بنده خدا منظورش این بود ک خسیس نیس)بعد از یه پیرمرد دیگم ادرس پرسید اونم ما رو تا میدان نقش جهان همراهی کرد...اه می خواستم اسب سوار بشم..ولی دیگع تا رفتیم کاخ عالی قاپو اومدیم شب شد.اوناها هم رفته بودن..تو بازار ک داشتیم می گشتیم.چشمم خورد به قره قورتاا..اولین بار تو شیراز خریده بودم (قره قورت سفت نه ها از اون نرما)رفتم اینجا هم خریدم.طاقت نداشتم تا برسیم هتل همونجا با انگشت یکم تستش کردم.همینطور انگشتم تا ته برده بودم تو حلقم.ک دیدم یه پسره داره نگاه می کنه..خیلی نامحسوس انگشتمو از دهنم در اوردم.و به یه سمت دیگه نگاه کردم😥راستش اولش ک از خونه زدیم بیرون همه مغازه ها بسته بود.خیابونا هم خلوت.خودم به شخصه از اومدن به اصفهان پشیمون شده بودم.ترجیح میدادم امسالم می رفتیم شیراز.بعد یکی رو دیدیم.مامانم پرسید چرا همه جا بستس اینجا.اونم گفت چون این خیابون صنعتیه🤔راست می گفت.اون قسمتا خلوت بود.ولی زاینده رود و نقش جهان خیلی شلوغ بود.و اینکه مردم ظهرا زیاد از خونه بیرون نمیان..بعد از ظهر ک هوا خنک میشه همه میرن تو پارک و چمنزار اتراق می کنن...

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

پ.ن : امروزم رفتیم..پارک جنگلی ناژوان.موزه خزندگان.تونل اکواریم ناژوان.چهلستون.و باز هم بازار...الانم تو میدان نقش جهانیم..گویا برنامه دارن و پخش زنده از شبکه ۴ و دوتا شبکه دیگع....ولی ما یکم نشستیم استراحت کنیم می خوایم بریم..‌

مامانم میگفت از کدوم ور باید بریم.گفتم از اینور.گفت افرین یاد گرفتی ها اصفهانو...ایشاا..دفعه بعد.....‌......به اینجا ک رسید مکث کرد.گفتم :دفعه بعد چیییییییی؟گفت با شوهرت بیای.‌...😁این مامانم تا منو شوهر نده ول کن نیس...من اخر نفهمیدم فازش چیه...میگه شوهر فعلا نه..بعد به شوخی همیشه حرفشو میزنه..‌...دیگه اینکه نمی دونم چرا اینطوری شدم.تو قطار ک کش چادرم پاره شد.الانم بند کیفم...فقط یه دونه کیف و چادر اورده بودم..اینجام نه نخ سوزن پیدا میشه.نه خیاطی..چیزیم خوشم نیومد بخرم/:

 

......

برگشتیم تهران