کافه رستوران
رفتیم پارک😍اولش یکم قدم زدیم و عکس گرفتیم..بعد رفتیم دلستر و بستنی خریدیم..به ن گفتم بزار ازشون عکس بگیرم...چندتا که گرفتم گفتم بسه دیگه ابرو و شرفمون رفت،فکر کنم الان همه دارن به ما نگاه میکنن😂ن گفت ما که شرف نداریم🤣🤣بعد رفتیم قایق سوار شیم...چند نفر قبل ما اومده بودن و منتظر بودن...اما مسئولش گفت که ما بریم اول سوار شیم..یکم تعجب کردیم..بعد فهمیدیم اوناها قایق چهارنفره می خواستن که هنوز خالی نشده...ولی چون دو نفره ها خالی بود..مسئولش به ما گفت سوار شیم...ن گفت: منو باش، فکر کردم طرف از استایلمون خوشش اومده که ما رو زودتر فرستاده😂😂😂گفتم: منم فکر کردم پارتی بازی کرده که اول کار ما رو راه انداخته😂بعد از قایق..رفتیم دوچرخه دو نفره سوار شدیم...البته اسمش ماشین پدالیه😁نمی دونم دوچرخه چطور ماشین محسوب میشه😂دیگه شب شده بود گفتیم بریم شام بخوریم.اولش خواستیم بریم فلافل بخوریم(یاد این آهنگه افتادم: رستورانی که توش شام می خورم دکه فلافله😂😂) بعد منصرف شدیم...گفتیم بریم رستوران...یه ساختمون شیکی بود که چندتا کافه و رستوران داشت...بعد برای اینکه واردش شیم..باید سوار آسانسور میشدیم(فکر کنم پله نداشت اصلا🤔) آسانسورشم از این شیشه ای ها بود که می تونستی بیرونو ببینی🤩رستورانش علاوه بر بیرون زیبا درون زیبایی هم داشت😂(البته قیمتای زیبایی هم داشت😂😂)دور تا دورش شیشه بود...می تونستی شهر رو ببینی....پیتزا سفارش دادیم..گارسونه گفت: دیگه؟ گفتم دوتا اب..باز گفت دیگه؟(همچین هی می گفت دیگه که می خواستم برای خالی نبودن عریضه هفت هشت نوع دیگه غذا سفارش بدم🤣🤣🤣)بعد که غذا خوردیم گفتیم بریم کافه.. رفتیم طبقه اخر همون برج...یه جورایی بالکن بود و تو فضای باز بود...ولی چون صندلی ها پر بود..ما رفتیم تو یکی از اتاقکا...یه سری اتاقک چوبی بود..که وسطش شیشه بود...از شیشه دیدم تو اتاق بغلی دو تا پسر دارن قلیون میکشن...ن گفت: کاش ما هم قلیونی بودیم، الان سفارش می دادیم😂چون تازه شام خورده بودیم و سیر بودیم..می خواستیم فقط یه نوشیدنی خنک بخوریم...بعد دیدم اونجا کاغذ زده بود که اگه چیزی خواستین با ویتر تماس بگیرین...به ن گفتم فکر کنم منظورش از ویتر همون گارسونه...گفت نکنه چیزه دیگه ای باشه ضایع شیم؟برو سرچ کن🤣🤣خلاصه منم برای اطمینان سرچ کردم دیدم اره یه چیزی تو مایه های همون گارسونه😂 ن به زنگ نزدیک تر بود..بهش گفتم زنگو بزن گارسونه بیاد...بعد اشتباهی به جای اون؛ زد برقو خاموش کرد🤣باز خدا رو شکر برق اتاق خودمون بود..اگه برق کله کافه قطع میشد خیلی ضایع میشد😂😂خلاصه دوتا اسموتی سفارش دادیم...و اونجا هم یکم فیلم ایناها گرفتیم(فیلم خیلی دارم از قایق..دوچرخه..دریا و غیره..ولی خب نتم ضعیفه..سختمه اپلود کنم) بعد از کافه هم دوباره رفتیم سوپرمارکت..تا آب بخرم...بعد چشمم به مارشاملو خورد😍دو بسته هم از اونا گرفتم...یعنی بیشتر ما مشغول خوردن بودیم تا گشت و گذار😂ولی روز خوبی بود و خیلی بهم خوش گذشت😍😍🤩تا باشه از این روزا😂کافه خیلی دوس دارم😍فضای رمانتیکی داره🥰



