اسپری
و منی که از شدت گرما هی اسپری بدنو رو خودم خالی می کنم😅😅آخه اون مایع درونش خیلی خنکه..وقتی میزنم به خودم تا چند ثانیه خنک میشم😅یه حس لذت بخشی داره❄☺
+می خوام باز تمرین کنم برای نبستن کامنتا😅امیدوارم موفق بشم😅
+حدس اینکه اونی که باهام مشاعره می کرد اون بود، کار سختی نبود|=
+می خواستم ببینم استوری هامو می بینه یا نه😂یه عکس استوری کردم..هی چک می کردم ببینم کیا می بینن...الان نگاه کردم دیدم اونم دیده😍🤩چرا انقدر هیجان زده شدم😂😂این دومین باره که می بینه😁قبلا نمی دید😁متحول شده؟😂
+مادربزرگ خونه رو گذاشته بود رو سرش، که من آش نمی خورم😂مامان هم هی سر به سرش میزاشت می گفت: نمیشه که نخوری بی نظیر ناراحت میشه😅مادربزرگ هم هی قسم می خورد که محاله به آش لب بزنه😂😂قضیه از این قراره که من چند روز پیش براش آش درست کرده بودم...اونم چه آشی😅انقدر بی مزه بود که خودمم به زور داشتم می خوردم🤣🤣و مادربزرگ هم از هر چی آشه دیگه بدش میاد🤣🤣حالا امروز غذا یه چیزه دیگه بود..ولی فکر کرد آشه و خودشو زده بود به خواب😂هی صداش کردم..تا بلاخره چشماشو باز کرد😁وقتی غذا رو براش بردم و دید آش نیس..گل از گلش شکفت😂🤣