امروز باز خواب دیدم😂حالا الان میگید این دختره چقدر از اینجور خوابا می بینه😂ولی واقعا کم پیش میاد این مدلیا ببینم😁می خواستم به یکی ابراز علاقه کنم😐😅با کلی استرس بهش گفتم می خوام باهات حرف بزنم..عینک دودی هم زدم که چشمامو نبینه(از خجالت😅)بعد از کلی مِن مِن کردن گفتم من مدتیه که ازت خوشت میاد🙈اونم یکم شوخی کرد..طوری که فکر کردم موافقه😐(حالا این قسمت حرفاشو یادم نیس) گفتم: خب نظرت چیه؟ تو هم بهم علاقه داری که با هم باشیم؟🙈اونم آب پاکی رو ریخت رو دستم و گفت نهگفتم:که اینطور...و رفتم جلوی آینه‌.همینطور که داشتم موهای کجمو مرتب می کردم..تو آینه به خودم گفتم..خوب شد حداقل گفتم راحت شدم..بعد رفتم بالا و محل سگ هم بهش ندادم(یکم بی ادبی شد🙈😂)بدجور بهم برخورده بود..چی با خودش فکر کرده بود که به من جواب منفی دادپسره ی سه نقطه ی بی شعوربه جای اینکه با سر قبول کنه..جواب رد میدهاونو و چند نفر دیگه بیرون کلاس بودن..مثل اینکه استاده گفت اوناهایی که دیر اومدن رو راه نمیده...خلاصه بعد از وساطت یه استاده دیگه..تونستیم بریم داخل😅اما وسط کلاس استاده براش کاری پیش اومد و رفت...بعد اینم اومد کنارم نشست و دستشو انداخت دور گردنم...دستشو از خودم دور کردم و گفتم: برو اونور به من دست نزنخلاصه تا اخر خواب من دیگه بهش محل نزاشتم..مثل اینکه دیگه عاشقش نبودم😁فقط به خاطره اینکه غرورمو شکونده بود و قبول نکرد😂گویا تو خواب هم ادم خودشیفته ای بودم و انتظار داشتم حالا که خودم داوطلب شدم و به کسی پیشنهاد میدم..اون طرف حتما باید قبول کنه😂