صبح بابا داشت می رفت سرکار...عطرش تموم شده بود...مامان بهش گفت برو عطر بی نظیر رو بردار بزن(جالبه خودشم نمیده از عطر من مایه میزاره😂😂)بعد منم که خواب بودم...بابا خودش رفت سر وقت کمدم...درو که باز کرد..با انبوهی از وسایل آرایش روبرو شد😂عطرامم لا به لای وسایل آرایشا تو کمد پخش و پلا بود..حالا مونده بود که کدومش می تونه عطر باشهدر نهایت، با فکر به اینکه بلاخره تونسته عطرو پیدا کنه..دست برد و شیشه سرمه رو برداشت🤣🤪باز خوبه مامان به موقع رسید و آگاهش کرد..وگرنه همون سرمه رو، رو خودش خالی می کرد😂🤣لابد بعدشم من باید توبیخ میشدم که باعث به اشتباه افتادن بابا شدم😂