یه شب فوق العاده
رفته بودیم شهربازی...داشتیم یکی از وسیله ها رو سوار می شدیم..چندتا دخترپسر که قبل از ما سوار شده بودن، بهمون گفتن: روحتون شاد خدا بیامرزتون😂قشنگ تو دلمونو خالی کردن😂ولی فقط اولش خیلی ترسیدیم،بعدش دیگه اوکی بود☺اسم وسیله رو نمی دونم..ولی یه چیزی شبیه تاب بود..که فقط برای ۵ نفر جا داشت...۴ نفر که خودمون بودیم..یه پسری هم اومد نشست...کسایی که قبل از ما سوار شده بودن..همونجا رو سکو بودن(یعنی اینطوری بود که ما باید سوار وسیله می شدیم تا بعد درو برای اونا باز کنن که برن پایین)بعد یه زنه همینطور که داشت با پارتنرش حرف میزد..دستاشو دور کمرش حلقه کرد(قضیه داشت منکراتی میشد😂😂)مسئول اونجا که یه پیرمرد بود گفت:خانممممم یه ۲ دقیقه صبر کنید، درو باز کنم🤨🤨حالا چند روز قبل هم دیدم یه پسره با فاصله نزدیک به یه دختری وایستاده..مثل این رمانا و فیلما😂با این تفاوت که دختره به دیوار تکیه نداده بود..بلکه به یه تیر چراغ برق تکیه داده بود(شت😂)پسره از دو طرف دستشو گذاشته بود رو اون تیره(حالا معلوم بود به سختی دستاشو تکیه داده به تیر به اون ظریفی🤣)و دختره در حصار دستاش بود(فکر کنم پسره می خواست ژست این رمانا و فیلما رو بگیره🤣🤣ولی معلوم بود خیلی ناشیه😂😂اخه وسط خیابون؟جلوی اون همه ادم؟ با تیره برق؟🤣😂پسره خیلی ناشیانه به اطرافشم نگاه می کرد😐اصلا خوب فیلم بازی نکرد برای دختره، خوشم نیومد😂)داشتم می گفتم😂بعد اخرش که تموم شد..پیرمرده با دستش تابو باید نگه می داشت تا ما پیاده شیم...پسره گفت: سیستم نگه داشتنتون دستیه؟😂پیرمرده گفت:بلهههه خیلیم سیستم خوبیه😜😁 کلی وسیله دیگه هم سوار شدیم...خیلیا تو اون لحظه از خودشون عکس و فیلم می گرفتم😐اونوقت ما با قدرت هر چه تمام تر چسبیده بودیم به صندلی هامون که یه وقت نیفتیم😐😂چه دل و جرئتی دارن مردم🤪گوشی هممون دست داداشم بود(برای اینکه فکر کردیم جاش پیش اون امن تره و کمتر احتمال افتادنش هس😁)بعد من هی ازش می پرسیدم: گوشیمو داری؟ننداخته باشی پایین؟ اونم می گفت: هنوز دارمشD: اخرش دیگه از دست من به ستوه اومد و گفت:بیفته هم فوقش یه گوشی دیگه برات میخرم..حرفش عجیب به دلم نشست🤣🤣🤣چقدر این پسر حرفای دلنشینی میزنه🤪😂❤خب کامنتا هم باز کردم😁امر دیگه ای نیس؟😁اگه هس بگین خجالت نکشید🤪😂