+داشتم فکر می کردم، اگه یه وقت خواستم ازدواج کنم...اگه داماد شب خواستگاری شیرینی تر نخرید، جواب منفی بدم..چون از همون اول مشخصه که با هم تفاهم نداریم😂پسری که شیرینی تر نخره..بدرد زندگی نمی خوره😐🤪(وی علاقه وافری به شیرینی تر داره😌اوه چی گفتم؟وافر😂چقدر فرهیخته شدم من🤪😂)

+جوجو خیلی وحشی شده/= دستمو که می برم تو قفس..همچین حمله می کنه و آستین لباسمو یا دستمو می گیره که تفاوتی با یه سگ هار نداره(وصفی زیباتر براش ندارم😂🤣)ولی خب با همه ی این وحشی بازی هاش بازم دوست داشتنیه^^

+جوجو تخم گذاشت...من قبلش پیش بینی کرده بودمااا..موندم با این همه استعدادم چرا نرفتم دامپزشک نشدم😎ولی نمی دونیم باید خوشحال باشیم یا نه😐چون سابقه خوردن تخمش رو داره..هیچ تضمینی وجود نداره که اینو نخوره😐باید کلی براش غذا بزارم که اصلا فکرش نره سمت تخمش😶

+بازم یه جفت یاکریم اومدن تو بالکن و تخم گذاشتن..‌نوبتی رو تخم میشینن...امروز رفتم پیش مامان یاکریمه.‌‌بهش گفتم اخه این چه شوهریه تو داری؟/= وقتی میام بالکن همچین با خشم نگام میکنه که برگام میریزه و فکر می کنم هر آن ممکنه بهم حمله کنهطلاقش بده بره بابا بعد گفتم به من چه اخه تو مسائل زناشویی دخالت می کنم و دارم تفرقه اندازی می کنمعلف باید به دهن بزی شیرین بیاد