با دختر خاله ام داشتیم می رفتیم بازار ...تو یه کوچه خلوت بودیم که یکی گفت: میای بریم خونه ام؟؟؟ اول گفتم شاید طرف داره با تلفن حرف میزنه...ولی وقتی باز تکرار کرد..برگشتم...  پشت سرمون یه مردی  بود که تقریبا بهش می خورد ۴۰ سالش باشه...یه سیگار گوشه لبش بود و در حالی که داشت بهم نگاه می کرد..گفت:میای بریم خونه ام، ببوسم لباتو؟ با تعجب چند لحظه نگاش کردم😮 و بعد بدون اینکه چیزی بگم به مسیرمون ادامه دادیم...تا حالا کسی انقدر وقیحانه همچین چیزی تو دنیای واقعی بهم نگفته بود قشنگ معلوم بود طرف حوصله مخ زنی نداشته و سریع می خواست بره سره اصل مطلب😐😅 به دخترخاله گفتم: فکر کنم با تو بود😁گفت: بروووو... حالا اگه طرف یه پسره خوشگل بود و یه تیکه خوب مینداخت..می گفتی با من بود😂راست میگه😂