پاییز
یه بار بچه که بودم، با مامان رفتم بازار...می خواست یه تیشرتی رو برام بخره..گفت از این خوشت میاد؟ گفتم اره..گفت به نظرت اندازت میشه؟انگار یکم کوچیکه
تو گوشش گفتم:اندازم نیس..یکم کوتاه میشه برام..ولی اینطوری بهتره..می خوام شکمم بیرون باشه
مامان هم وقتی فهمید افکاری پلیدی در سر دارم، اونو برام نخرید😕😂😂 قبلا لباس دخترای هم سن خودمو دیده بودم، منم می خواستم مثل اوناها شکممو بندازم بیرون😐😂بعد با خودم گفتم شاید باید مامانو از نیت پلیدم آگاه نمی کردم😂ولی خب منم بیکار ننشستم😎تو خونه جلو لباسمو گره میزدم تا کوتاه بشه🤪یه چیز تو این مایه ها👇

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 20:51 توسط بی نظیرِ بی حواس
|