دوس دارم خب🤪
امروز رفتم دانشگاه..تو راهرو، رو صندلی نشسته بودم که یکی گفت سلام..گفتم سلام..گفت:نشناختی؟ یکم با دقت نگاش کردم..گفتم عه عسل تویی؟🤗یکی دیگه ام کنارم نشسته بود..اونم سلام کرد...دوباره با کمی دقت شناختمش..تو این چند وقت که دانشگاه نرفتم حسابی چهره دوستامو فراموش کردم😂 خلاصه با دیدنشون گل از گلم شکفت😍همونجور که رو صندلی نشسته بودم، خواستم برگردم سمتشون تا راحت تر حرف بزنم...که دستم خورد به میز..و وسایلام که روش بود ریخت زمین...خم شدم که جمع کنم...که دیدم یه گل پسری، که گلی بود از گل های بهشت😍😂 به کمکم شتافت
حالا منم ذوق کرده بودماااا😂😂😂آخه همیشه دوس داشتم تو دانشگاه برگه هام بریزه و یه پسر بیاد برام جمع کنه😂(حتما هم پسر باشه😂)ازش تشکر کردم...وقتی اخرین برگه ام بهم داد..یه نگاه گذرا بهش کردم و دوباره گفتم ممنونم😇🥰گفت خواهش میکنم.. وسایلتونو بزارید رو صندلی کنارتون که نریزه(حالا چون وسایلمو جمع کرده بود دلیل نمیشد به حرفش گوش بدم😂😂شاید من بخوام وسایلمو دوباره بریزم که یه پسره دیگه بیاد برام جمع کنه🤣🤣🤣) در نهایت گذاشتم رو پام و دوباره با دوستم مشغول شدم..حالا ذهنم مشغول شده بود: که کاش برگه های بیشتری با خودم میوردم😂وقتی داشتم از دست پسره می گرفتم باید تو چشماش عمیق نگاه می کردم تا یک دل نه صد دل عاشقم بشه
اون لحظه هول شده بودم حواسم نبود مثل فیلما و رمانا باید اینکارو کنم
حالا ایشاالله دفعه های بعدی😂از دوستم خداحافظی کردم ...با خودم گفتم چقدر این دوستم خوش قدمه😂هر بار که کنارمه..انقدر باهاش بگو بخند می کنم که از خود بیخود میشم و وسایلام پخش زمین میشه😂 قبلا هم که باهاش بودم..پیکسلم افتاد و یه پسری بهم داد😂 چرا من انقدر خوشم میاد پسرا وسایلامو جمع کنن🤣🤣یعنی تو اینجور مواقع همچین نیشم تا بناگوش باز میشه که فکر می کنم طرف مقابلم میفهمه من چقدر ذوق کردم🤣🤣 شیطونه میگه دفعه بعد که رفتم دانشگاه دوباره وسایلمو بریزم رو زمین😂