میگه: تو داری میمیری، اونوقت رفتی آرایش کردی!؟

همچین میگه آرایش...انگار آرایش عروس کردم😅 فقط یه رژ میزنم...چون این چند روزه که مریض شدم، رنگ صورتم پریده..طوری که وقتی خودمو تو آینه می دیدم از این چهره بی روح وحشت می کردم😅 مامان هم وقتی منو می دید، انگاری که جن دیده، بسم الله می گرفت😅 البته الان چون سرفه هام بیشتر شده و بیش از حد دارم فضای خونه رو آلوده می کنم، ماسک میزنم دیشب داشتم با خودم می گفتم وضع من نسبت به بقیه خیلی بهتره، هنوز خیلی از علائمی که اونا دارن سراغ من نیومده..همین که اینو گفتم همچین سرفه ام گرفت و قفسه سینه ام درد گرفت که گفتم دیگه دارم تموم می کنماستعداد خوبی توی چشم زدن خودم دارم

+داشتیم فیلم می دیدیم...بعد یه جای فیلم، مرده یه شیشه می گیره تو دستش و فشار میده و از دستش خون میاد...بعد خون رو سانسور کرده بودن( در واقع تارش کردن) داداشم میگه: می بینی؟ مرزای سانسور جا به جا شده، دیگه صحنه های دلخراش هم سانسور می کنن😂😂