خانواده
داداش کوچیکم گفت: پس کی اینو شوهر میدین بره از دستش راحت شیم؟
مامان گفت: هیشکی نمیاد بگیرش که
گفتم: ها ها ها
( این یه مدل از خندمه...وقتایی که حرصم می گیره اینطوری تصنعی می خندم😂
)مامان گفت: ناراحت نباش حالا...فردا میرم بیرون سرکه می گیرم که ترشی بزارمت
______________________________________
تی وی یه فیلمی داشت نشون می داد...که تو فیلم یه اقایی که همچین شیرین مغز میزد داشت یه شعره داغونی رو می خوند😂 داداشم مشغول قدم زدن بود، همین که این صحنه رو دید ، با یه قیافه بامزه وایستاد و نگاه کرد...گفتم: چیه؟ همزادتو دیدی خوشت اومده؟😂😂 گفت: نه..دارم نگاه می کنم چقدر شبیه تو شعر میگه😂😐( اخه من بچه بودم به اسم شعر، خیلی چرت و پرت می گفتم😂😂 اصلا شعر محسوب نمیشد اوناها😁 ولی من با ریتم می خوندم😂 حالا دقیق یادم نمیاد ولی یه چیزی تو این مایه ها می گفتم:یه دخترس خیلی خوشگله .اون دختره من هستم.از همه هم سَر هستم😂🤪