امروز رفتم یکی از دوستامو ببینم...مامانشم همراش بود..خیلی هم مامان شوخی داشت هی منو می خندوندD: بر خلاف همیشه اینبار عکسی نگرفتم..چون با ماسک دوس نداشتم عکس بگیرم...ماسکمم نمی تونستم در بیارم، چون آرایش کامل نکرده بودم، فقط چشمامو آرایش کرده بودمD; در نتیجه فقط از فضای پارک عکس گرفتم...چقدرم شلوغ بود..انگار نه انگار کروناس...یه پسر و دختری هم تو پارک بودن..معلوم بود دوستن..پسره هی دستشو مینداخت دور گردن دختره/= یه بار دختره عصبی شد دستشو پرت کرد اونور...خوشمان آمدD: چقدر خسته شدم😪