خدایا یه عقلی به ایناها بده یه پولی به من/=
داداشا خیلی با هم شوخی های ناجور میکنن و تو سر و کله هم میزنن...من خوشم نمیاد...ولی چه بخوام چه نه، سراغ منم میان
امروزم داداش بزرگم بازی کثیف بالشت و کوسن پرت کردن رو شروع کرد....چند بار چنان قدرتی پرت کرد که خورد تو سرم و حس کردم مغزم جا به جا شده
فلذا منم وارد عمل شدم..دستامو مثل جکی جان و بروسلی ایناها کردم ..یه گوداااااااااااا گفتم و با دوتا کوسن تو دستم حمله رو آغاز کردم
هم خورد هم زدم...یکم تلفات جانی هم داشتیم
بعد از اینکه کمی تو سر و کله هم زدیم و من جیغ جیغ کردم...رفتم سر کلاسم....همینطور نشسته بودم که دیدم یه خودکار گرفته تو دستش ..اومده بالا سرم و میگه می خوام رو صورتت قلب بکشم
خدایا خداوندا....حالا باز بگم اون جغله عقلش نمیرسه..این خرس گنده رو چیکار کنم
بازشروع به جیغ زدن کردنم و با فحشای مخصوص به خودم مستفیضش کردم ....میگه:اخ خوبه دستت بخوره میکروفون فعال بشه صدات بره برای استاد
با وجود مقاومتم...اخر کاره خودشو کرد و چند تا خط رو صورتم انداخت