وانیا
داشتم از پنجره بیرونو نگاه می کردم....بابا اومد گفت:داری به آسمون نگاه می کنی؟
نه والا، داشتم تو خونه های مردم سرک میکشیدم😂😂 تازه بابا این حرفو زد یادم اومد یه نگاهی هم به آسمون کنم😁
+زنگ زده بودم به گوشی بابا....بوق می خورد..ولی بر نمی داشت...منم حوصلم سر رفت و شروع کردم به فوت کردن توی گوشی...صدای فوتام برمیگشت به خودم...می خواستم ببینم ایناهایی که مزاحم میشن و فوت میکنن چه حسی دارن😂 حس جالبی نبود😁ضمن اینکه خیلیم صداش گوش خراش بود...یهو بابا گوشیو برداشت😨 معلوم نیست چقدر صدای فوتای منو شنید...حالا با یه ریتم خاصی ام داشتم فوت می کردم😂
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۹ ساعت 20:41 توسط بی نظیرِ بی حواس
|