مامانم می خواست بره وسایل پیتزا رو بگیره،که من درست کنم...گفتم چه کاریه آماده بگیر دیگه،من هر وقت درست کردم خوب نشدگفت نه کروناعه،تو خونه درست کنی بهتره....به نظرم پیتزا یکی از غذاهای زمان بره...هر وقت درست می کردم خمیر پیتزا انقدر طرد و سفت میشد که به سختی میشد خورد...خلاصه وسایلو اورد و منم درست کردم...چند وقت پیش از دوستم پرسیده بودم که چیکار کنم که طرد نشه...راهنماییم کرد..‌طبق حرفای اون درست کردم...برعکس همیشه اندفعه خمیرش خوب شدبابا می گفت خوشمزه ترین پیتزایی که خوردم همین بود...گرچه پدر اغراق می کنه😁پیتزای من با پیتزاهای بیرون قابل مقایسه نبود اصلا...‌

خیلی خسته شدم😪😫 صبح کله سحر پاشدم..چون کلاس داشتم...اما دوتا کلاس اول تشکیل نشدنخو استادا اگه نمی خوان بیان،باید یه ندایی یه صدایی چیزی بدنالکی از خواب نازم پا شدم....کلاس سوم تشکیل شد‌‌‌‌‌....هنوز یه ساعت دیگه مونده بود که کلاس تموم شه‌..اما استاد گفت تا همین جا کافیه،بقیش برای جلسه بعد...گفت بازم میل خودتونه اگه دوست دارین ادامه بدم...هر چی نظر پنج نفر اول باشه؛همونو قبول می کنم.حالا ادامه بدیم!؟؟؟منم چون می خواستم برم دونگی ببینم..‌تند تایپ کردم: "نههههه"

گفت:خانمx جای پنج نفر دیگم نه گفت😂😂(اشارش به نه طولانیم بود😂) خلاصه ختم جلسه رو اعلام کرد

البته فکر نکنید من از اونام که همش از زیر درس در برمدفعه پیش که پرسیده بود ادامه بدم یا نه...اکثر بچه ها گفتن نه...اما منو سه چهار نفر دیگه گفتیم ادامه بدین...در نتیجه استادم ادامه داد

این روزا علاوه بر دونگی ،سریال سایمدانگ هم می بینم..جالبه