خونه مادربزرگه
اینو چند وقت پیش نوشته بودم...ولی پست نکردم..تو دفترچه یادداشت گوشیم بود..😊
..................
ماسک زدم که فامیلا هوس روبوسی کردن نکنن...شاید باورتون نشه ولی از رو همون ماسکم بوسم کردن..بغل کردن 😨😨
اومدیم خونه یکی از مادربزرگام....یه سگ دارن..اسمشو گذاشتن زیبا...مامانم گفت دختره؟ گفتن نه پسره...زن عموم گفت حداقل اسمشو سهرابی،جعفری؛چنگیزی چیزی میزاشتین😂 اخه زیبا ؟اونم واسه سگ نر؟
طبق معمول هی می گفتن چرا من ساکتم چرا حرف نمیزنم(یاد این اهنگه افتادم:اون که تو جمع ساکته تو چشه) حالا نمی دونم درست نوشتم یا نه ولی اهنگش تو همین مایه ها بود😂بعد مامانم یه چی گفت،منم در جواب به شوخی گفتم ؛پس اون عمم بود فلان کارو کرد؟ که ناگهان دیدم عمم تو این جمع نشسته😨😂وای خیلی بد شد😂🙈 زن عموم با خنده گفت: حرف نمیزنه نمیزنه یهو میزنه کوه😅
همینطور که تو جمع بودیم من عطسه کردم..قبلشم چندبار سرفه...بقیه هم گرخیده بودن که نکنه کرونا گرفتم...بعد خودشون ؛خودشونو دلداری می دادن می گفتن حتما سرما خوردی😅اخه یکی نیس بگه شما که می ترسین واسه چی روبوسی می کنید؟😎😎