دانشگاه
+اومدم دانشگاه، فکر کردم کارشو انجام داده و رفته...ولی یکم بعد دیدمش و برای اولین بار سلام و احوال پرسی کردیم(: بعدم یکم راجع به درس و دانشگاه حرف زدیم و خداحافظی کردیم...
+مسیر دانشگاه منو یاد اون میندازه، چون اولین بار جلوی دانشگاه دیدمش...
+فعلا دیگه نیاز نیس بیام دانشگاه...باید مقاله پذیرش بشه تا بعد برم کارای فارغ التحصیلی رو انجام بدم...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 11:39 توسط بی نظیرِ بی حواس
|