نقاشی (:
یکم بی حوصله بودم.مونده بودم چیکار کنم.رفتم نقاشی کشیدم..نقاشی رو میز بود.مامانم اومد داخل ..گفت تو کشیدی اینو؟گفتم ظاهرا
اخه کی جز من نقاشی میکشه تو این خونه؟(;
یه زمانی دوس داشتم رشتمو هنر بزنم..نقاشی خیلی دوست داشتم و دارم💖😍اما خب نشد...
تو مدرسه مسابقه نقاشی گذاشته بودن..یه تعداد شعر رو برد گذاشته بودن.گفته بودن طبق این شعرا یه نقاشی بکشین...منم یه برگه A4 رو به دو قسمت تقسیم کردم..یه سمتش:یه دختر با عصبانیت دختره دیگه رو هل میده...سمت دیگش صحنه زمین خوردن دخترو کشیدم.در حالی ک سرش به سنگ خورده بود و خون میومد..و دختری ک هلش داده بود با نگرانی بهش نگاه می کرد و اثار پشیمونی تو چهرش هویدا بود[چی گفتم هویدا(; ]
به عنوان نفر دوم برنده شدم...^.^
خب نفر اول کلاس نقاشی میرفت طبیعی بود ک برنده شه
#########
اوایل بابا به موشی می گفت پشمک
یکم ک گذشت گفت موشی
الانم میگه شاپور
اخه یکی نیست بگه پدر من اون مادس..😅 حداقل اقدسی مهینتاجی..کلثومی...اخه شاپور؟😅
گفته بودم موشی می تونه رو پاهاش وایسه؟