جسمی و روحی
+دیشب هی از خواب بیدار میشدم...چندبار متوجه شدم که مامان اومده بالا سرم و پتو داره میندازه روم، منم درجا پتو رو میزدم کنار، یکم بعد باز می اومد و مینداخت روم(:
+دلم گرفته، کلی گریه کردم، چشمام قرمز شده...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۵ ساعت 12:53 توسط بی نظیرِ بی حواس
|