ابراز علاقه و دلتنگی کرد، گفت یه فرصت دیگه بهم بده، گفت تمام این مدت فکرش درگیرم بوده و هنوزم عکسامو داره...گفت پشیمونه، مشکلات زیادی براش پیش اومد که نتونست زودتر بیاد، از طرفی با خودش فکر کرد شاید الان تو رابطه ام ..گفت دوباره وارد رابطه بشیم، گفتم نه، خواهش کرد، گفتم نه، التماس کرد، گفتم نه، اصرار کرد، گفتم نه

اون پسر مغرور کارش به جایی رسیده که اینطور افتاده به دست و پام...ایا همچین آدمی لیاقت یه فرصت دوباره رو داره؟ فعک کنم. انقدر التماس کرد که یه حس ترحم اومد تو وجودم.‌..از طرفی می دونم جنسش خرده شیشه داره و بک به اون رابطه اشتباه محضه...

ولی تمام این مدت ذهنم درگیرش بود، حتی امروز که رفتم دانشگاه، با دیدن دانشگاه و اون خیابون خاطرات اومد جلو چشمم و چند لحظه بعد پیامش رو دیدم...