مترو
چند روز پیش که داشتم میرفتم دانشگاه، وقتی به ایستگاه مترو رسیدم، مترو هم رسیده بود، برای اینکه دیرم نشه، سریع وارد شدم و به اطرافم که نگاه کردم، دیدم اومدم سمت آقایون. خلوت بود و منم یکی دو ایستگاه اونجا موندم ولی بعد دیدم داره شلوغ میشه و دریغ از یه خانم، دیگه فرار رو بر قرار ترجیح دادم(: موقع برگشت، وقتی تو ایستگاه بودم، متوجه شدم به پسری نگاهم میکنه، با خودم گفتم شاید همینطوری نگاهش افتاده بهم و توجهی نکردم. بعدش رفتم قسمت بانوان. وقتی به مقصد رسیدم و اومدم بیرون. باز اون پسره رو دیدم. یه تیپ سر تا پا مشکی زده بود، یکم پر بود و ته ریش داشت، جلوتر از من داشت میرفت ولی هی برمیگشت و بهم نگاه میکرد، من ولی ارتباط چشمی باهاش برقرار نمیکردم. هر بار که نگام میکرد سرمو برمیگردوندم. حس کردم میخواد باهام آشنا شه ولی مردده که بیاد جلو. بعدش من سوار تاکسی شدم و دیگه ندیدمش. این صحنه باعث شد یه خاطر از قبل بیاد جلو چشمم. اون موقع هم وقتی نگام به اون افتاد، متوجه شدم که میخواد پیشنهاد آشنایی بده ولی میترسه بیاد جلو، ولی وقتی دید من رفتم سر خیابون و هر آن ممکنه برم، اومد جلو و قبل اینکه سوار تاکسی بشم، پیشنهاد آشنایی داد...