شکلات
مامان گفت امروز خیرات کردن خوبه، برو برای اموات یه چیزی پخش کن. گفتم من حوصله ام نمیکشه شکلات پخش کنم باید تا سر خیابون برم، به جاش از این شکلات بزرگا میخرم، به تعداد کمتر که زود هم تموم شه(: خلاصه چندتا خریدم و از سر کوچه تا خونه به چند نفر دادم. چندتا از بچه ها تو محوطه مجتمع داشتن بازی میکردن، بهشون دادم، گفتم زیاده اگه میخواین بازم بردارید، گفتن نه مرسی. خیلی خجالتی و گوگولی بودن😂 فقط یکیش چون باباش از بالا پنجره بهش اشاره کرد برداره، یکی دیگه هم برداشت، اومدم خونه به مامان گفتم چه بچه های با حجب و حیایی هستن، بهشون هم میگم باز بردارید، نمی گیرن😂
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم دی ۱۴۰۴ ساعت 17:25 توسط بی نظیرِ بی حواس
|