😭😭😭
یه چند روز بود که ارتباطم با زن داداشم بهتر شده بود...قبلا بهش محل نمیدادم ولی سعی کردم ببخشمش...اونم دیشب برام یه آویز خرید، برای گوشیم. امروز گفت یه فایلی رو برام بفرست ولی من دسترسی نداشتم به فایله و بهش گفته بودم که ممکنه نتونم بهش بدم. خلاصه من دیدم نمیشه دیگه بیخیال شدم. اومد خونه و جیغ و داد کرد که اگه نمی تونستی چرا خبر ندادی، بعدم هر چی از دهنش در اومد بارم کرد...من مودبانه داشتم جوابش رو میدادم ولی مامان و بابا هی اشاره میکردن که ادامه ندم...همینطور که داشتیم حرف میزدیم زد رو صورتم، آروم بود نه یه سیلی محکم...ولی ناراحت شدم. گفت برو آویزی که بهت دادم رو پس بده، دیگه هم چیزی برات نمیخرم. گفتم برو بردار، کسی هم مجبورت نکرده برام کادو بخری...رفت سریع اماده شد و گفت میخوام برم خونه ام..اینکه رفت مامان و بابا اومدن و گفتن چرا اینکارو کردی..من که از قبل بغضی بودم، با حرفاشون دیگه زدم زیر گریه.گفتم همش طرف اونو می گیرید. نشنیدین بهم گفت وقیح؟ بیشعور؟ ندیدین زد تو صورتم؟ مامان که اینا رو شنید عصبی شد و گفت متوجه نشدن..حداقل الان یکم حقو به من دادن...
من هی میخوام برای اینکه داداشم ناراحت نشه خوب رفتار کنم باهاش اما نمیشه انگار...