چند سال پیش می خواستم کلاس زبان ثبت نام کنم..می خواستم سرگرم بشم تا از ورودی بهمن ماه برم دانشگاه...یه اموزشگاه نزدیک خونمون پیدا کردم..منشی گفته بود ک فلان روز برای تعیین سطح برم...به همراه داداش کوچیکم رفتیم اموزشگاه..منشی گفت تیچر تو کلاس درسه..چند لحظه منتظر باشم تا کلاسش تموم شه...رفتم تو راهرو..چندتا صندلی بود..یه خانم و یه پسره جوونم نشسته بودن...نمی خواستم روبروش بشینم..ترجیح دادم تو همون ردیفی ک نشسته بشینم..داداشم نشست..منم رو صندلی کناریش نشستم....البته نشستن ک چه عرض کنم...کف صندلی خراب بود گویا ...نشستنم همانا.کتلت شدنم همانا😎😃😶🙈
داداشم شروع کردن به خندیدن...پسره ی چی شده به جای اینکه کمک کنه پاشم وایستاده میخنده...بلند شدم...خجالت کشیده بودم😶😶😶😶فرارو بر قرار ترجیح دادم..به داداشم گفتم پاشه بریم...رفتیم عابر بانک کارمو انجام دادم و دوباره برگشتیم اموزشگاه..خدا خدا می کردم پسره نباشه...نبود...نفس اسوده ای کشیدم😥😥😥دفعه بعد با احتیاط رو یه صندلی دیگه نشستم...همینطور ک نشسته بودم با گوشیم مشغول بودم..ک یهو دره یکی از کلاسا باز شد و یه پسری ازش اومد بیرون...برگشت و منو نگاه کرد..منم با فکر به اینکه تعمیر کاره شوفاژه،چشم غره تحویلش دادم و سرمو کردم تو گوشیم...پسرم پسرای قدیم یکمی حیا داشتن😝😝😝
منشی گفت تو فلان کلاس منتظر باش تا تیچر بیاد...رفتم داخل کلاس..کسی نبود..‌ردیف اخر نشستم...یهو دیدم همون پسره اومد داخل...از این بدتر نمیشد تیچر این بود🙈حالا از چشم غره ای ک رفتم پشیمون بودم..نمی دونستم چی باعث شد ک فکر کنم تعمیرکاره شوفاژه😂ولی به چشم برادری تیچر قشنگی بود..
چشم و ابرو مشکی.موهاشم مشکی بود..قشنگ بود در کل...گفت کلاس چندمی؟
گفتم ک دپیلممو گرفتم..گفت می تونی خودتو به انگلیسی معرفی کنی؟ خودمو معرفی کردم...یه کتاب اورد گفت بیا از روش بخون..رفتم نزدیکش و شروع کردم به خوندن...خلاصه بعد از این ک تموم شد گفت می تونم کلاس هیدرو شروع کنم...کلاسا شروع شد‌،هر ترم تیچرا عوض میشد..ولی اون تا حالا تیچرم نبود..قرار بود ترم بعد اون تیچر کلاس ما باشه..اما کلاسای دانشگاه با کلاسای اموزشگاه تداخل داشت و منم دیگه بیخیال کلاس رفتن شدم^_^