مامانم از بیرون اومد....برام دمپایی و مقنعه خرید..(اخه حراست بهم گیر داده...گویا بخش نامه اومده ک همه باید مقنعه بزارن...روسری کلی داشتم،اما مقنعه فقط سه تا[مشکی،طوسی روشن،صورتی]از اونجایی ک من خیلی تنوع طلبم،به مامانم گفتم چند رنگ دیگم برام بخره.دیروز طوسی پرنگ گرفت برام،به نوک مدادی میخوره..امروز یه مقنعه مدلی سبز رنگ گرفت)همینطور ک داشتم دمپایی رو تست می کردم ببینم اندازس یا نه،مامانم گفت:امروز یکی از اقوام زنگ زده...ک گفته یه بار داشت با عمم صحبت میکرده ،بهش گفته چرا پسرتو زن نمیدی؟عمم گفته "من" مد نظرشم و دوس داره پسرشو بندازه به منالبته اینطوری نگفت.گفت دوس داره پسرش با من ازدواج کنه...

این خانمه هم به مامانم گفت اگه اومدن جلو قبول کن خانواده خوبین پسره هم ک خوبه...مامانم گفت: نه من دخترمو به هر کسی نمیدم(همینطور ک مامانم داشت تعریف میکرد منم نیشم بازتر میشد.از طرفیم بابامم خونه بود.واقعا ضایع بود.انقدر تو دلم گفتم :بخند بخند بخند..تا تونستم خندمو مهار کنم

یکی نیس بگه اخه مادر من اون هر کسه؟پسر به این جنتلمنی..خوشگل .خوش هیکل.تحصیل کرده.شغلشم جالبه و درامد خیلی خوبی داره)مامانم ک داشت ایناها رو تعریف میکرد همچین جدی شده بود.در واقع غیرتی شده بودپدر چیزی نگفت..ولی با شناختی ک از پدر دارم بدش نمیاد زود منو شوهر بده از دستم خلاص شهوالا بووخودا هر خواستگاری میاد مخالفت چندانی نمیکنه و میگه بگو بیان ..ولی مامانم سرسختانه مخالفه ازدواج منه‌...

خب  به نظرم همه اعضای خانوادشون از من خوششون بیاد..از طرفی من خیلی مامان پسندمولی خود پسر عمم..فکر نکنمیعنی تا حالا موردی ندیدم ازش..جای تعجبیم نداره چون خیلی وقته اصلا ندیدمش...

یادمه بچه ک بودم .سربازیش افتاده بود تو شهر ما..همش میومد خونمون..من اون موقع طفلی بیش نبودم...دبیرستان ک بودم رفتیم شهر اونا..وقتی منو دید خیلی تعجب کردگفت چقدر بزرگ شدی..موقع رفتن من چادرمو سر کردم..گفت عه چادر میزاری؟مامانم گفت اره چند ساله چادری شده

اون اخرین باری بود ک دیدمش...تابستون ک رفته بودم خونه مادربزرگم عمم و خانوادش بودن به جز اون...

به هر حال فکر نکنم این وصلت سر بگیره...با اینکه پسر خوب و ایده الیه ولی من به ازدواج فکر نمی کنم(تا قبل از این همه فکر و ذهنم درس بود..الان کرونا😎) بعدشم..مامانم با ازدواج فامیلی مخالفه...حیف شدپسر خوبی بود..

ولی خارج از شوخی..من حسی بهش ندارم..فقط پسر عمس برام

امیدوارم با یه دختر خوب ازدواج کنه😇

پی نوشت :مامانم داشت با یکی حرف میزد.منم گوشامو تیز کردم ببینم چی میگه...داشت می گفت فلانی بهش گفته اگه بیان جلو دخترتو میدی بهشون؟مامانم گفته:من چیکارم!؟خودش باید تصمیم بگیره..ولی دخترم خیلی بچه خوب و ارومیه..باید یکی باشه ک واقعا خوب باشه...(از اونجایی ک من خیلی ساکتم .مامان بابا می ترسن دست نااهلش بیفتم)ولی این مامانم عجب کلکیه هاااااا😎😝جلوی من نگفت اگه خودش بخواد من چیکارم😂

#فکر کنم پسر عمه جان ۳۰ سالی داشته باشه^^