من که آدم بدی نبودم...
تو آینه سرویس که نگاه کردم، دوتا چشم غمگین، قرمز و اشکی دیدم. اشکامو پاک کردم و جلوی گریه ام رو گرفتم تا چشمام به حالت طبیعی برگرده و کسی متوجه نشه. هر چقدر هم تظاهر کنم که رفتار اون دو نفر برام مهم نیس، ولی مهمه. از جفتشون دل شکسته ام...کینه ای نیستم و معمولا هر کسی که تو زندگی بهم بدی کرده بخشیدم، ولی زخمی که این دو نفر زدن بعد از چندماه، هنوزم تازس... هنوزم درد میکنه...و این بخشیدن رو برام سخت میکنه...
نمی دونم شایدم به خاطر بهم ریختن هورمونام، دوباره مودم اومده پایین و گیر دادم به اونا...
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 0:33 توسط بی نظیرِ بی حواس
|