پاییز
ترم سوم دانشگاه گفت که دانشکده بچه های رشته ما عوض شده. اولش از این موضوع خوشم نیومد. ولی بعد فکر کردم می تونه تجربه خوب و جدیدی باشه. و همینطور هم شد. عاشق مسیر مترو تا دانشگاه شدم^ـ^ دو طرف خیابون جوی آب بزرگ بود.ترکیب درختا و شر شر اب وایب خیلی خوبی بهم میداد، گاهی اونجا که میرسیدم، صدای اهنگ رو کم میکردم یا کلا قطع میکردم که بتونم صدای آب رو بشنوم. تو اون مسیر کلی کافه هم داشت. منم هر دفعه میرفتم یه کافه جدید رو امتحان میکردم^^ یا یه نوشیدنی می گرفتم رو صندلی های خیابون می نشستم. دلم میخواد پاییز امسال هم برم بیرون، تو خیابونا قدم بزنم، از هوای خنک لذت ببرم، برم کافه و نوشیدنی داغ سفارش بدم و... ولی اول باید پایان نامه رو اوکی کنم، بعد بگردم دنبال کارورزی. نمی دونم میشه خیلی زود همچی اوکی بشه و من به این خواسته ام برسم یا نه(:

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 13:1 توسط بی نظیرِ بی حواس
|