عجبیه
صبح با صدای مامان بلند شدم، گویا از خواب بیدار میشه و می بینه همه ما خوابیم و در خونه بازه. معلوم نبود خود به خود باز شده، یا کسی وارد خونه شده...سعی کردم زیاد منفی فکر نکنم و برم دوباره بخوابم، چند ساعت بعدش یه خواب بد دیدم و با حال بد بیدار شدم. هنوزم به خاطر خوابی که دیدم تو شوکم. یاد مادربزرگم افتادم، همیشه میگفت وقتی خواب بد دیدی، برو برای آب تعریف کن...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مرداد ۱۴۰۴ ساعت 10:51 توسط بی نظیرِ بی حواس
|